تبليغاتX


داداش 5555 خادم امامزاده محمد عابد اراک

داداش 5555 خادم امامزاده محمد عابد اراک

فعالیت این وبلاگ برای معرفی آستان مقدس امامزاده محمد عابد اراک میباشد

جاي همه خالي هنگام تحويل سال 90 ساعت  دو و بيست دقيقه در نجف اشرف

و ساعت دو و پنجاه دقيقه ايران در حرم با صفاي امام علي (ع) به ياد همه دوستان و عزيزان بودم

روز اول عيد هم در مسجد كوفه و مسجد سهله خيلي لذت معنوي بردم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/01/11ساعت 11:7  توسط داداش 5555  | 

يكشنبه 89/8/23 بعدازظهر عروج مادرم به آسمان مصادف با هفتم ذيحجه

سالروز شهادت امام محمد باقر

عليه السلام

  این روز ها من خیلی دلتنگ هستم

 مادرم به رحمت ایزدی پیوست در حالی که من در کربلا بودم و هنگام خاکسپاری با او خداحافظی نکردم و وقتی از  کربلا برگشتم باور نمیکنم که او رفته است و چشمانم بدنیال دیدن اوست و واقعا سخت است بهترین کسی که او را دوست میداری باید هیچ وقت دیگر او را نبینی

 فقط خوشحالم هنگام خاکسپاری او من در حرم امام حسین نایب الزیاره مادرم بودم و درد فراقش اگر در جایی به غیر از کربلا بود برایم قابل تحمل نبود
+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/08/30ساعت 22:8  توسط داداش 5555  | 

متن ترانه های آلبوم " نوای اساتید " از علیرضا افتخاری


آهنگ عاشق شدن

دیگه عاشق شدن ناز کشیدن فایده نداره نداره
دیگه دنبال آهو دویدن فایده نداره نداره
چرا این در و اون در میزنی ای دل غافل
دیگه دل بستن و دل بریدن فایده نداره
وقتی ای دل به گیسوی پریشون می رسی خودتو نگه دار
وقتی ای دل به چشمون غزل خون می رسی خودتو نگه دار ، خودتو نگه دار
دیگه عاشق شدن ناز کشیدن فایده نداره نداره
دیگه دنبال آهو دویدن فایده نداره نداره
ای دل دیگه بال و پر نداری
داری پیر میشی و خبر نداری
ای دل دیگه بال و پر نداری
داری پیر میشی و خبر نداری
وقتی ای دل به گیسوی پریشون می رسی خودتو نگه دار
وقتی ای دل به چشمون غزل خون می رسی خودتو نگه دار ، خودتو نگه دار
دیگه عاشق شدن ناز کشیدن فایده نداره نداره
دیگه دنبال آهو دویدن فایده نداره نداره
دیگه عاشق شدن ناز کشیدن فایده نداره نداره
دیگه دنبال آهو دویدن فایده نداره نداره

آهنگ بزم کسان
تو ای شمع بزم کسان
هم آواز بوالهوسان
قصه مگو تو دگر ز وفا
شکستی چون بال مرا
نپرسیدی حال مرا
وه که چه غافلی از دل ما
مجنون ز بلای دلم
گردون ز رضای دلم
دریا زصفای دلم
عمری ز نوای دلم
حیران شده ام
چشمم ز وفای دلم
گرید ز برای دلم
جمعی ز حکایت دل
هر شب به هوای دلم
گریان شده اند
گفتم دستم گیری به وفا
هر دم بینی افتاده ام از پا
تا افتادم در راه غمت
گشتم ای مه پامال تمنا
کی غم داری
تو که فارغ از غم من
همه شب خفتی
کی از یاری
به تسلای دلم من
سخنی گفتی
گفتم دستم گیری به وفا
هر دم بینی افتاده ام از پا
تا افتادم در راه غمت
گشتم ای مه پامال تمنا
یک شب چو من نبردی
سری به سینه
تا از صبا گشایی
دری به سینه
سینه بود بخدا
خانه ی عشق و صفا

تو ای شمع بزم کسان
هم آواز بوالهوسان
قصه مگو تو دگر ز وفا
شکستی چون بال مرا
نپرسیدی حال مرا
وه که چه غافلی از دل ما

آهنگ شب فروردین

چشم آهوی ختن دارد
او قصد جان من دارد
از کنارم آن مسافر چو رویا گذشت
زیر باران مانده ام پس چرا بر نگشت ؟
یادی از آن شب فرودین
بودی مهمانم آن نازنین
قصه گفتی برایم ز ماچین و چین
پری چشمه از خوابم چرا رفت ؟
که بود واز کجا بود و کجار فت ؟
شبی در آینه نشکفته خندید
دوباره گم شد و در قصه ها رفت
آینه بی تو بر سر زد
شاپرک سوخت و پر پر زد
بی تو هرشب بعض باران در دل دارم
بی چراغم چونکه به شبنم دل دادم
ای مسافر من تو را چشم در راهم
زیر باران دل بسوزد از آهم
دل بسوزد از آهم
دل بسوزد از آهم ...


آهنگ رفیق
گفته بودن تو این شهر دلای مهربون هست
برای گفتن درد همیشه هم زبون هست
توی دلای مردم از عاطفه نشون هست
شنیده بودم اینجا رفیق تا پای جون هست
دیدم ای داد بیداد هر انچه گفته بودن خیال و خواب خامی
محبت شد بیابان رفاقت شد سرابی
رفاقت شد سرابی
اومدیم و تفاوت ها رو دیدم
در این جا تلخ و شیرین و رو چشیدیم
به شهر بی ترحم دل نبستیم
به سوگ خانه در غربت نشستیم
گفته بودن تو این شهر دلای مهربون هست
برای گفن درد همیشه هم زبون هست
توی دلای مردم از عاطفه نشون هست
شنیده بودم اینجا رفیق تا پای جون هست
رفیق تا پای جون هست
رفیق تا پای جون هست
دیدم ای داد بیداد هر انچه گفته بودن خیال و خواب خامی
محبت شد بیابان رفاقت شد سرابی
رفاقت شد سرابی
رفاقت شد سرابی
اومدیم و تفاوت ها رو دیدیم در این جا تلخ و شیرین و رو چشیدیم
به شهر بی ترحم دل نبستیم
به سوگ خانه در غزبت نشستیم

آهنگ دو یار قدیمی
دویار قدیمی دو هم هم زبانیم
دو دلداده ی پاک این زمانیم
تو محرم دل تو راز منی
تو با خبر از نیاز منی
بهتر از تو دگر هم نشینی ندارم
جز تو هم صحبت نازنینی ندارم
حرف دلم را تنها تو دانی
دل می بری با شیرین زبانی
به مهرت اسیرم دل از تو نگیرم
تویی ساز شیرین زبان من
تویی مرغک نغمه خوان من
ز عشقت مستم
به پایت نشستم
تویی هستی و تار و پود من
تویی ذره های وجود من
چه شبها که با من نوا ها سرودی
به رویم ز شادی چه درها گشودی
به سازت سپردم زمن دل ربودی
چه دیوانه بودم چه دیوانه بودی
تویی ساز شیرین زبان من
تویی مرغک نغمه خوان من
خواهم که عمری را گوشه ای نشینم
از باغ رویا ها با تو گل بچینم
صد خاطره دارم با تو از جوانی
گم کرده ای دارم گر تو را نبینم
تویی ساز شیرین زبان من
تویی مرغک نغمه خوان من
تویی ساز شیرین زبان من
تویی مرغک نغمه خوان من
تویی ساز شیرین زبان من


آهنگ گندم طلایی

اگه چشمه اگه رودیم
فکر دریای کبودیم
چرا بینمون سرابه؟
چرا بینمون سرابه؟
باورش محاله اما
قصه جدایی ما
قصه ماهی و آبه
قصه ماهی و آبه
تو گل سرخی و من ساقه پیچک
یا ترنمی واسه خواب عروسک
مگه میشه که تو باشی و نباشی
توی غمناکی آواز چکاوک ؟
تو که سرنوشتمو رقم زدی
چرا لحظه هامو رنگ غم زدی؟
تو رو از تو مینویسم که تویی
مشق بد بودنمو قلم زدی
تو منو رقم زدی
اگه چشمه اگه رودیم
فکر دریای کبودیم
چرا بینمون سرابه؟
چرا بینمون سرابه؟
باورش محاله اما
قصه جدایی ما
قصه ماهی و آبه
قصه ماهی و آبه
گندم طلایی و عطر ستاره
که نشون از بی نشونی تو داره
دست تو نوازش نسیم و برگه
فکر یاسه تو شب سرد تگرگه
اگه دستای من از دست تو دوره
کار دل نیست کار غفلت و غروره
میشه هر چی عاشقه با تو صدا کرد
برای پرنده ها پنجره وا کرد
اگه چشمه اگه رودیم
فکر دریای کبودیم
چرا بینمون سرابه؟
چرا بینمون سرابه؟
باورش محاله اما
قصه جدایی ما
قصه ماهی و آبه
قصه ماهی و آبه

آهنگ بزم کسان (نسخه پاپ)
تو ای شمع بزم کسان
هم آواز بوالهوسان
قصه مگو تو دگر ز وفا
شکستی چون بال مرا , نپرسیدی حال مرا
وه که چه غافلی از دل ما
مجنون ز بلای دلم
گردون ز رضای دلم
دریا زصفای دلم
عمری ز نوای دلم
حیران شده ام
چشمم ز وفای دلم , گرید ز برای دلم
جمعی ز حکایت دل هر شب به هوای دلم گریان شده اند

گفتم دستم گیری به وفا
هر دم بینی افتادت ام از پا
تا افتادم در راه غمت گشتم
ای مه
پامال تمنا
کی غم داری تو که فارغ از غم من همه شب خفتی
کی از یاری به تولای دلم من سخنی گفتی
گفتم دستم گیری به وفا
هر دم بینی افتادت ام از پا
تا افتادم در راه غمت گشتم
ای مه
پامال تمنا
یک شب چو من نبردی , سری به سینه
تا از صبا گشایی در به سینه
سینه بود بخدا
خانه ی عشق و صفا

تو ای شمع بزم کسان
هم آواز بوالهوسان
قصه مگو تو دگر ز وفا
شکستی چون بال مرا , نپرسیدی حال مرا
وه که چه غافلی از دل ما

آهنگ به یاد استاد تاج
روزی آن حنجره آوازی داشت
به افق پنجره بازی داشت
قفس سینه اگر میشد باز
مرغ این غمکده پروازی داشت
شب همه شب به نوا سر میکرد
روز با زمزمه آوازی داشت
دم که میزد ز میستان میزد
نای و نی در گره رازی داشت
غصه با جام جهان بین میگفت
قصه با مست سراندازی داشت
تاج اکنون شده خاموش
ای کاش این سرانجام سرآغازی داشت
[آواز]
گر تو خواهی که بجویی دلم
گر تو خواهی که بجویی دلم
امروز بجوی ، دلم آخ ...
ورنه بسیار بجویی و
ورنه بسیار بجویی و نیابی باز هم
[چهچه]
روزی آن حنجره آوازی داشت
به افق پنجره بازی داشت
قفس سینه اگر میشد باز
مرغ این غمکده پروازی داشت
+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/05/31ساعت 12:57  توسط داداش 5555  | 

ه نام خدا
این آهنگ خیلی دل نشینه
برای اعیاد بسیار آهنگ مناسبی است
آهنگ دل را ببین از استاد ارجمند: علیرضا افتخاری
شاعر: لاهوتی
*******
دل را ببین
دل را ببین
در کوی جانان آمده
ساقی بساطی نو فکن
مطرب بیا ، چنگی بزن
مطرب بیا ، چنگی بزن

سر واژگون تن غرق خون افتان و خیزان آمده
خواهد که جان پیشش رود جانان در آغوشش رود
دنیا فراموشش شود
مست است و مهمان آمده
مست است و مهمان آمده
مست است و مهمان آمده
دل را ببین
دل را ببین
در کوی جانان آمده
ساقی بساطی نو فکن
مطرب بیا ، چنگی بزن
مطرب بیا ، چنگی بزن

با آنکه راهش تنگ بود
هم دور و هم پر سنگ بود
با رهزنان در جنگ بود
فاتح ز میدان آمده

گل دیده شد در خنده شد
بلبل از او شرمنده شد
طوطی به نطقش بنده شد
دل نیست این جان آمده
از بهر درمان آمده

دل نیست این دیوانه است
دیوانه ی جانانه است
ُپر درد و ُپر افسانه است
دل نیست این جان آمده

از بهر درمان آمده

دل را ببین
دل را ببین
در کوی جانان آمده
ساقی بساطی نو فکن
مطرب بیا ، چنگی بزن
مطرب بیا ، چنگی بزن
+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/04/21ساعت 12:4  توسط داداش 5555  | 

عكس هايي زيبا از مساجد جهان اسلام


«مسجد الحرام» قبله‏گاه مسلمانان ـ شهر مقدس مکه ـ حجاز

«مسجد النبی (ص)» ـ شهر مدینه منوره ـ حجاز

«مسجد الاقصی» قبله اول مسلمانان و مسجد ادیان ابراهیمی ـ قدس ـ فلسطین

«مسجد شیخ لطف‏الله» از شاهکارهای معماری اسلامی ـ شهر اصفهان ـ ایران

«مسجد عمر علی صیف‏الدین» ساخت معماران ایتالیایی در سال 1985 ـ برونئی

«مسجد جامع حسن علی بولکیا» ـ شهر کیارونگ ـ برونئی

نمای «مسجد حسن علی بولکیا» در شب

«مسجد شیخ زاید» ـ ابوظبی ـ امارات متحده عربی

«مسجد نمک» در محل کار کارگران معدن نمک ـ کیورا ـ پاکستان

«مسجد شاه فیصل» ساخت معماران ترکیه‏ای ـ شهر اسلام آباد ـ پاکستان

«مسجد ابراهیم الابراهیم» ـ در جنوب جبل الطارق

«مسجد استکهلم» ـ نزدیکی شهر مدبورگارپلاستن ـ سوئد

مسجد «فرض می‌کنم که خورده‌ام»، (Sanki Yedim) عجیب‏ترین مسجد جهان ـ نزدیک شهر استانبول ـ ترکیه

«مسجد مالمو» اولین مسجد در منطقه  اسکاندیناوی ـ حومه شهر مالمو ـ جنوب سوئد

«مسجد بزرگ دجینه» بزرگ‏ترین مسجد خشتی جهان ـ مالی

نمایی دیگر از «مسجد بزرگ دجینه»


مسجد النور در کشور مالزی

مسجد کریستال در شهر کوالاترنگائو، مالزی

مسجد کریستال در شب (مالزی)

مسجد وزیر خان (1635AD). واقع در لاهور، پاکستان

مسجد الندا در بغداد، عراق

مسجد امیر تیمور واقع در سمرقند، ازبکستان

مسجد جامع پاولادار (2001)، واقع در شهر پاولادار، قزاقستان

مسجد آئوبرن گالیپولی (1979) / سیدنی، استرالیا

مسجد فاطمه در کویت

مسجد فاطمه در شب

مسجد الزلفا واقع در السیب، عمان

مسجد التوبه / جاکارتا، اندونزی

مسجد بیت الاسلام (1992) / تورنتو، کانادا

مسجد بیت الاسلام در شب

مسجد بنیا باشی (1576) / صوفیا، بلغارستان

مسجد ابو منصور خان در شهر سمرقند، ازبکستان

مسجد الرحمان در بغداد


مسجد ملک عبدالله اول در شب

مسجد ملک عبدالله اول (1989)، عمان، اردن. گنجایش 3.000 نفر

مسجد استقلال (1984)، واقع در جاکارتا، اندونزی. بزرگترین مسجد جنوب شرقی آسیا. گنجایش 120.000 نفر

مسجد جامع (1909)، قدیمیترین مسجد در کوالالامپور، مالزی

مسجد ملی "بیت المکرم" (1960)، واقع در داکا، بنگلادش

- مسجد بزرگ جمعه (قرن 13)، واقع در چینگوئتی، موریتانی

مسجد ستاره (قرن 19)که مردم محلی مسجد تارا می گویند. واقع در داکا، بنگلادش

مسجد عیدگاه (1442 – بعضی از قسمت های آن به قرن هشتم برمی گردد.)، واقع در کاشغر، سینکیانگ، غرب چین. بزرگترین مسجد در چین. 16.800 متر مربع. 

مسجد بزرگ پاریس (1926). مناره به طول 33 متر

مسجد جامع کوردوبا یا مزكيتا كوردوبا (786-784)، اسپانیا. نمای بیرونی

مسجد جامع کوردوبا، نمای داخلی

مسجد گلاسکو(1984)، بزرگترین مسجد در اسکاتلند

مسجد حسن دوم در شهر کازابلانکا، مراکش. این مسجد برای غیر مسلمانان نیز باز است

مسجد ظهیر (1912) در آلور ستار، مالزی


 

 مسجد نگارا (1965)، مسجد ملی مالزی در شهر کوالالامپور. گنجایش 15.000 نفر

 

مسجد پادشاهی (1673) در لاهور، پاکستان. دارای 3 گنبد و 5 مناره. گنجایش 55.000 نفر

 

 

مسجد پادشاهی در شب

 

 مسجد هاگیا صوفیا. این مکان کلیسای ارتدوکس بوده که بعدا به مسجد تبدیل شده. گفته می شود در حال حاضر تبدیل به موزه نیز شده است

 

مسجد سلطان حسن، در قاهره. یکی از شاهکارهای معماران مملوک

مسجد سلطان احمد (مسجد آبی در استانبول)، ترکیه. معماری کلاسیک توسط معماران عثمانی

مسجد پادشاه در ساریوو، بوسنی و هزرگوین. مهمترین مسجد در سارایوو

مسجد بزرگ شیان در چین

مناره مسجد بزرگ شیان در چین

مسجد بزرگ الفاتح در منامه، بحرین

مسجد قل شریف (قرن 16 م)، بزرگترین مسجد در روسیه و اروپا

مسجد قل شریف در شب

مسجد خاتم الانبیاء در بیروت، لبنان

مسجد قدیمی شصت ستون (قرن 15 م ) در بکرات، بنگلادش. دارای 80 گنبد. از سفال و آجر

مسجد گوهرشاد، خراسان رضوی، ایران


مسجد اربیل / عراق

مسجد جامع سئول / کره جنوبی

مسجد و مرکز اسلامی تولدو / آمریکا

مسجد بزرگ مدان / اندونزی

مسجد بزرگ طوبی / سنگال

مسجد قاضی قاسم پاشا / مجارستان

مسجد حساویه / بصره، عراق

مسجد حضرت خضر / سمرقند، ازبکستان

مسجد هویی / نینشیا، چین

مسجد حاج بها / لبنان

مسجد جامع سمرنگ / اندونزی

مسجد جامع سمرنگ در شب

مسجد خلیل الرحمان / عرفا، ترکیه

مسجد هیسپا / برمه

مسجد جامع سوسی / تونس

مسجد آبی / ایروان، ارمنستان

مسجد حلا سلطان تکه / شمال قبرس

مسجد امین ترپان / شرق ترکستان

مسجد الازهر (در دانشگاه الازهر مصر) ـ در دوره حکومت شیعیان فاطمی، در قاهره ساخته شد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/04/09ساعت 13:54  توسط داداش 5555  | 

علیرضا افتخاری:البوم صدایم کن:مناجات
لبم پـــر شکایت
شبم بـی نهایت
نه فانوس ماهی
الهی
در این تیره شبها
نثارت خــــــــدایا
دل سر به راهی
الهـــی الهـــــی

در این جاده های سرد و ناحد
منم آن مســافری که خواهد
رسم تا به شهر روشنـــــایی
اگر تــــو مـــرا چنین بخواهی
الـــهی الـــــهی

ببین ناتــــــــوانم
برافکن به جـــانم
کمند بلند نگاهی
الهی...
شــب بی نصیبی
در اوج غریبـــــی....
مگر در تو گیرم پناهی
الهی...

بسویت نگـاهد دل من
دل شب پنــــاه دل من

ستاره گواه دل من
که این اشک و آه دل من
بود پیش رویت به عذر گناهی الهی...

سحر میزند سر
دلـــم میزند پــر
بســـویت الهی
الهی...

در این سایه روشن
به تو می رسم من
به پــــرواز آهی
الـــهی الــــهی
+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/04/07ساعت 23:28  توسط داداش 5555  | 

شرح پریشانی

دوستان شرح پریشانی من گوش کنید

 

قصه ی بی سر و سامانی من گوش کنید

 

داستان غم و تنهایی من گوش کنید

 

گفتگوی من و حیرانی من گوش کنید

 

شرح این آتش جانسوز نگفتن تا کی

 

سوختم , سوختم این سوز نهفتن تا کی

 

روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم

 

ساکن کوی بت اربده جویی بودیم

 

عقل و دین باخته دیوانه ی رویی بودیم

 

یسته ی سلسه ی سلسه مویی بودیم

 

کس دران سلسه غیر از من و دل بند نبود

 

یک گرفتار از این جمله که هستند نبود

 

نرگس غمزه زنش اینهمه بیمار نداشت

 

سنبل پر شکنش هیچ گرفتار نداشت

 

اینهمه مشتر ی و گرمی بازار نداشت

 

 یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت

 

اول آنکس که خریدار شدش من بودم

 

باعث گرمی بازار شدش من بودم

 

عشق من شد سبب خوبی و رعنایی او

 

داد  رسوایی من شهرت زیبایی او

 

بسکه دادم همه جا شرح دل ارایی او

 

شهر پر گشت زغوغای تماشایی او

 

این زمان عاشق سرگشته فراوان دارد

 

کی سر برگ من بی سرو سامان دارد

 

چاره اینست وندارم به از این رای دگر

 

که دهم جای دگر دل به دل آرای دگر

 

 چشم خود فرش کنم زیر کف پای دگر

 

بر کف پای دگر بوسه زنم جای دگر

 

بعد ازاین رای من اینست وهمین خواهد بود

 

من براین هستم و البته چنین خواهد بود

 

پیش او یار نو و یار کهن هردو یکی است

 

حرمت مدعی و حرمت من هردو یکی است

 

قول زاغ و غزل مرغ چمن هردو یکی است

 

این ندانسته که قدر همه یکسان نبود

 

به ذغن مرتبه ی مرغ خوس الحان نبود

 

چون چنین است پی یار دگر باشم به

 

چند روزی پی دلدار دگر باشم به

 

عندلیب گل رخسار دگر باشم به

 

مرغ خوش خوان گلزار  دگر باشم به

 

نرگسی کو که شوم بلبل داستان سازش

 

سازم از تازه جوانان وطن ممتازش

 

آنکه بر جانم از او دم به دم آزاری هست

 

می توان یافت که بر من زمنش یاری هست

 

از من وبندگی من اگرش عاری هست

 

 بفروشد  که به هر گونه خریداری هست

 

یه وفاداری من نیست دراین شهر کسی

 

بنده ای همچو مرا هست خریدار بسی

 

مدتی بر ره عشق تو دویدیم بس است

 

راه صد بادیه ی درد بریدیم بس است

 

قدم از راه طلب باز کشیدیم بس است

 

اول و آخر این مرحله دیدیم بس است

 

بعد از این ما و سر کوی دل آرای دگر

 

با غزالی به غزل خوانی و غوغای دگر

 

 تو مپندار که مهر از دل محزون نرود

 

آتش عشق به جان افتدو بیرون نرود

 

وین محبت به صد افسانه و افسون نرود

 

چند کس از تو و یاران تو آزرده شود

 

دوزخ از مهر تو و این طایفه افسرده شود

 

 ای یار چند به کام دگرانت بینم

 

سرخوش و مست زجمع دگرانت بینم

 

مایه ی عیش و مرام دگرانت بینم

 

ساقی مجلس عام دگرانت بینم

 

تو چه دانی که شدی یار, چه بی باکی چند

 

چه هوس ها که ندارد , هوسناکی چند

 

یار این طایفه ی خانه بر انداز مشو

 

از تو حیف است به این طایفه دمساز مشو

 

می شوی شهره , به این فرقه , هم آواز مشو

 

غافل از لعب حریفان دغل باز مشو

 

به, که مشغول به این شغل نسازی خود را

 

این نه کاری است , که ببازی خود را

 

در کمین تو بسی عیب شماران هستند

 

سینه پر درد زتو سینه فکاران هستند

 

غرض اینست که در قصد تو یاران هستند

 

باش مردانه که ناگه, غفایی نخوری

 

وقت خوش , خود باش که پایی نخوری

 

گرچه از خاطر وحشی هوس روی تو رفت

 

وز دلش آرزوی قامت دلجوی تورفت

 

شد دل آزرده و آزرده  دل از کوی تو رفت

 

با دل پر گله از نا خوشی خوی تو رفت

 

حاشاالله که وفای تو فراموش کند

 

سخن مصلحت آمیز کسان گوش کند

 

                                  وحشی بافقی

دوست داشتن از عشق برتر است. عشق تملک معشوق است و دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست»

                                                                                                      دکتر علی شريعتی

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/03/24ساعت 9:57  توسط داداش 5555  | 

به نام حضرت دوست

 

 

دوستان و یاران عزیز سلام. خوشحالم از اینکه بهانه ای پیش آمد تا در خدمت شما عزیزان باشم. در این پست هم هدیه ناقابل برای دوستداران صدای آسمانی نغمه گر عشق تهیه کرده ام که امیدوارم با خواند و دیدن آن لذت ببرید. امیدوارم در آینده ای نزدیک بتوانم در مورد زیبایی های بیشمار این اثر جدید استاد با مطالبی به خدمت برسم.

 

هزاران لاله و گل در جهان بی .......همه زیبا به چشم دیگران بی

آلاله ی مو به زیبایی در این باغ ........سرافراز همه آلالیان بی

 

ارادتمند شما گلپونه ها

 

 

قلندروار

 

امشب به کویت آمدم  دانم که در وا می کنی

رحمی به این خونین دل رسوای رسوا می کنی ...

 

لیلای من باشد عیان در هر زمان در هر مکان

زاهد چرا بهر نشان  هی لا و الا می کنی

 

امشب به کویت آمدم  دانم که در وا می کنی رحمی به این خونین دل رسوای رسوا می کنی ...  

ای دل بیاموزی اگر راه درست عاشقی

با هرچه او قسمت کند صبر و مدارا می کنی

 

هی هلا هلا  مست قلندر

هی هلا هلا  مست قلندر

 

هی هلا هلا  مست قلندر

هی هلا هلا  مست قلندر

 

این چرخه می چرخد بسی بهر حساب هر کسی

یک روز جبران می کند جوری که با ما می کنی

 

امشب به کویت آمدم  دانم که در وا می کنی

رحمی به این خونین دل رسوای رسوا می کنی...

 

آشفته بازاری مکن ای دزد مادرزاد دل

صد حلقه می پیچی به هم تا یک گره وا می کنی

                                                                تا یک گره وا می کنی

گه در تماشاخانه ی قسمت مرا بازی دهی

گه نقش های خویش را

گه نقش های خویش را در من تماشا می کنی

                                                              در من تماشا می کنی             

      

امشب به  کویت آمدم  دانم که در وا می کنی رحمی به این خونین دل رسوای رسوا می کنی ...

آیینه دل

 یک روز از هم می درم این پرده ی تزویر را

یک روز می پیچم به هم سررشته ی تقدیر را

 

آیینه ی دل بشکنم تا وقت دیدار رخش

صد بار حک سازم به دل تکرار این تصویر را

 

در حلقه ی دیوانگان پیر خرد بهر نشان

پیچید دور گردنم این حلقه ی زنجیر را

 

 

یک روز از هم می درم این پرده ی تزویر را

یک روز می پیچم به سررشته ی تقدیر را

 

در مذهب آیینه ها جایی ندارد کینه ها

برخیز و برچین از جبین این ظلمت شبگیر را

 

ای ریسمان حلاج را از دار بالاتر بکش

بر سردر خورشید زن تندیسه ی تکبیر را

 

ای ریسمان حلاج را از دار بالاتر بکش

بر سردر خورشید زن تندیسه ی تکبیر را

 

می گفت گل با بلبلی اینجا نمی لرزد دلی

بر دشنه ی منقار زن گلبانگ بی تأثیر را

 

یادش بخیر آن صبحدم دستانمان در دست هم

آهسته می گفتی به من آن خواب بی تعبیر را

 

در حلقه ی دیوانگان پیر خرد بهر نشان

پیچید دور گردنم این حلقه ی زنجیر را

 

 

یک روز از هم می درم این پرده ی تزویر را

یک روز می پیچم به سررشته ی تقدر را ...


پای پیاده

 

پای پیاده می رود

قافله ی نگاه من

تا برسد به چشم تو

ای مه شامگاه من

                     ای مه شامگاه من

                                          مه شامگاه من

 

پای پیاده می رود  قافله ی نگاه من

تا برسد به چشم تو ای مه شامگاه من

 

هزار حرف گفتنی دارم و دم نمی زنم

کاش خودت بخوانی از پنجره ی نگاه من

 

 

پای پیاده می رود  قافله ی نگاه من

تا برسد به چشم تو ای مه شامگاه من

 

شب است و شب

و سایه ها

و جغدها خرابه ها

میان این سیاهه ها فقط تویی پناه من

 

وقت سفر عزیز من ساز به دست من نده

اسیر مویه می شود مخالف سه گاه من

                                           مخالف سه گاه من

 

پای پیاده می رود  قافله ی نگاه من

تا برسد به چشم تو ای مه شامگاه من

                                            ای مه شامگاه من

 

پای پیاده می رود  قافله ی  نگاه من

تا برسد به چشم تو ای مه شامگاه من

                                            ای مه شامگاه من

 

اگر چه رفته ای ولی قصه ی عشق ماندنی است

یاد تو مانده تا ابد در دل بی گناه من

                                           دل بی گناه من

                                                            دل بی گناه من

 

پای پیاده می رود  قافله ی نگاه من

تا برسد به چشم تو ای مه شامگاه من ...

 

 

سلسله مو

پیش آن سلسله مو مشت ما واشده بود

وسط این همه کوه تیشه رسوا شده بود

 

پیش آن سلسله مو مشت ما واشده بود

وسط  این همه کوه تیشه رسوا شده بود

 

همه بر ساحل عشق تشنه می رقصیدند

روح مرموز عطش مثل دریا شده بود

 

همه بر ساحل عشق تشنه می رقصیدند

روح مرموز عطش مثل دریا شده بود

 

باز غوغا شده بود

                      باز غوغا شده بود

 

بهترین لحظه ی عشق با تو پیدا شده بود

بهترین لحظه ی عشق با تو پیدا شده بود

باز غوغا شده بود

                       باز غوغا شده بود

 

گرچه ای دف زن مست شیشه ی باده شکست

یک بغل مستی و نور قسمت ما شده بود

 

دیدم اهریمن شب در شب کشتن خویش

آنقدر می زده بود تا اهورا شده بود

 

رفته بودم به برش پیرهن پاره کنم

یوسف از فرط جنون چون زلیخا شده بود

                                                   چون زلیخا شده بود

 

گرچه ای دف زن مست شیشه ی باده شکست

یک بغل مستی و نور قسمت ما شده بود

 

دیدم اهریمن شب در شب کشتن خویش

آنقدر می زده بود تا اهورا شده بود

 

رفته بودم به برش پیرهن پاره کنم

یوسف از فرط جنون چون زلیخا شده بود

                                                   چون زلیخا شده بود

 

باز غوغا شده بود

                      باز غوغا شده بود ...


مشرق مطلق

 

نام تو شد روشنی ذکر خموشان

هلهله و هروله کوزه به دوشان

 

این همه تصویر تویی در شب روشن

تا که ببینند تو را آینه پوشان

 

حلقه ی گل حلقه ی دف حلقه ی گیسو

حلقه به حلقه است شب حلقه به گوشان

 

حلقه ی گل حلقه ی دف حلقه ی گیسو

حلقه به حلقه است شب حلقه به گوشان

حلقه به حلقه است شب حلقه به گوشان

 

دامنه ی عشق تو چون دامن دریا

آمدنم سوی تو چون رود خروشان

 

از دم تو زنده شود هستی عیسی

آب بقا را ز لبت شعله بنوشان

                                   شعله بنوشان

                                                   شعله بنوشان

 

با خط می بر در و دیوار نوشتم

چشم تو و حادثه باده فروشان

 

من اگر آن مغربی ام مشرق مطلق

جان مرا جامه ای از نور بپوشان

 

کیستی ای بر همگان  سر سرآمد

کز همه جا می شنوم نام محمد ...

کیستی ای بر همگان  سر سرآمد

کز همه جا می شنوم نام محمد ...

 

 

بوی زنجیر

 

گرچه از شش جهت دچار توام

باز بیتاب و بی قرار توام

 

از تو هیچم سر فراغت نیست

هرچه آیینه ای غبار توام

هرچه آیینه ای غبار توام

 

ادب بندگی می آموزم

جلوه های خدای دار توام

 

تا در آغوش مرگ می لغزم

زنده می دارد انتظار توام

زنده می دارد انتظار توام

 

می  فروشت حرام کرده به من

می  فروشت حرام کرده به من

از ازل تا ابد خمار توام

 

اولین جلوه ی جنون منی

آخرین فرصت قمار توام

 

بوی زنجیر در مشام منی

بوی زنجیر در مشام منی

نام گل بر لب بهار توام

نام گل بر لب بهار توام

 

کی وصال اختیار خواهی کرد

کی وصال اختیار خواهی کرد

ای که مجبور اختیار توام

ای که مجبور اختیار توام

 

بوی زنجیر در مشام منی

نام گل بر لب بهار توام

 

اولین جلوه جنون منی

آخرین فرصت قمار توام

 

گرچه از شش جهت دچار توام

باز بیتاب و بی قرار توام

 

از تو هیچم سر فراغت نیست

هرچه آیینه ای غبار توام

هرچه آیینه ای غبار توام

 

گرچه از شش جهت دچار توام

باز بیتاب و بی قرار توام

 

 

گرچه از شش جهت دچار توام

باز بیتاب و بی قرار توام ...

 


انعکاس سبز

 

از خود چو بیرون می شوم یارم بغل وا می کند

چون خویش را گم می کنم خود را هویدا می کند

 

در گیر و دار مستی دیشب ربود از من دلی

چشمش گواهی می دهد ابروش حاشا می کند

 

از خود چو بیرون می شوم یارم بغل وا می کند

چون خویش را گم می کنم خود را هویدا می کند

 

در گیر و دار مستی دیشب ربود از من دلی

چشمش گواهی می دهد ابروش حاشا می کند

 

چون پنجه آن آشفته مو از زلف  بیرون می کشد

یک شهر دل در پیچ و تاب طره اش جا می کند

 

چون پنجه آن آشفته مو از زلف بیرون می کشد

یک شهر دل در پیچ و تاب طره اش جا می کند

 

در زیر پای بوته ی هرزی شقایق له شده

اما برای ماند سرخش تقلا می کند

 

در سینه های صیقلی هر لحظه گردد منجلی

کاری که با موسی دمی در طور سینی می کند

 

آیینه ای دق کرده ام در حسرت دیدار تو

یک انعکاس سبز تو صد عقده را وا می کند

 

آیینه ای دق کرده ام در حسرت دیدار تو

یک انعکاس سبز تو صد عقده را وا می کند

یک انعکاس سبز تو صد عقده را وا می کند

 

از خود چو بیرون می شوم یارم بغل وا می کند

چون خویش را گم می کنم خود را هویدا می کند ...

 


 

تب و جنون

 

مبارکت ای صبور شبها به صبح تابان رسیدی آخر

مبارکت ای صبور شبها به صبح تابان رسیدی آخر

 

ز تن پراکندگی گذشتی به مطلق جان رسیدی آخر

ز تن پراکندگی گذشتی به مطلق جان رسیدی آخر

 

مبارکت ای صبور شبها به صبح تابان رسیدی آخر

ز تن پراکندگی گذشتی به مطلق جان رسیدی آخر

ز تن پراکندگی گذشتی به مطلق جان رسیدی آخر

 

سری نداری تنی نداری به غیر خود دشمنی نداری

سری نداری تنی نداری به غیر خود دشمنی نداری

شمیم پیراهنی نداری

شمیم پیراهنی نداری ولی به کنعان رسیدی آخر

شمیم پیراهنی نداری ولی به کنعان رسیدی آخر

 

مبارکت ای صبور شبها به صبح تابان رسیدی آخر

ز تن پراکندگی گذشتی به مطلق جان رسیدی آخر

ز تن پراکندگی گذشتی به مطلق جان رسیدی آخر

 

در یچه ای شعله ور گشودی

به عشق و آتش جگر گشودی

ز بستر سینه پر گشودی

 به زیر دندان

                 به زیر دندان رسیدی آخر

 

شکفته در شعله های خون است

گدازه های تب و جنون است

هزار ابر از دلت برآمد

هزار ابر از دلت برآمد

 به گل به باران رسیدی آخر

 

تو خواب سرسبز ریشه بوده

بهار فردای بیشه بودی

در ابتدای همیشه بودی

ولی به پایان رسیدی آخر

 

در ابتدای همیشه بودی

ولی به پایان رسیدی آخر ...
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/03/19ساعت 13:7  توسط داداش 5555  | 

یا مقلب القلوب والابصار  

یا مدبر الیل و النهار

 یا محول الحول والاحوال        

حوّل حالنا الی احسن الحال

 (((  سال نو مبارک  )))

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/01/01ساعت 0:1  توسط داداش 5555  | 

آقایان بالای 40 سال مراقب باشند

پزشک و بیمار

گفتگوی‌ زیر با آقای دکتر محمدرضا رزاقی، متخصص بیماری های کلیه و مجاری ادرار و استاد دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی در رابطه با پروستات می باشد.

آقای دکتر، پروستات کجا واقع شده و چه وظایفی برعهده دارد؟

پروستات غده‌ای است درست زیر مثانه که منشا جنینی دارد. زمانی که جنسیت جنین مشخص شده و جنین به جنس مذکر تبدیل می‌شود، این بافت جنینی به پروستات تبدیل می‌شود اما این بافت در جنس مونث از بین رفته و آثار کوچکی از آن باقی می‌ماند. پروستات در دوران جنینی و نوزادی کار خاصی انجام نمی‌دهد و وظایف اصلی آن پس از بلوغ است. در واقع تا سن 15 تا 16 سالگی رشد بسیار آرامی دارد. پس از بلوغ، هورمون تستسترون که از بیضه ‌ها ترشح می‌شود، تحت تاثیر آنزیمی به نام 5 آلفا رودکتاز به دی‌هیدروتستسترون یا DHT تبدیل می‌شود که قدرت این ماده چندین برابر تستسترون است و موجب رشد سریع و چند برابر پروستات می‌شود. این رشد سریع تا 19 الی 20 سالگی ادامه داشته و پس از آن تا 40 سالگی دوباره رشد آرامی پیدا می‌کند.

کار مهم پروستات در دوران پیش از بلوغ، ترشحاتی است که به همراه ترشحات غدد دیگر به مجرا ریخته و آن را مرطوب کرده و به اصطلاح عامیانه آن را روغن ‌کاری می‌ کند تا مجرا روان شده و از خشک شدن آن جلوگیری ‌کند. اما پس از بلوغ و تولید اسپرم به ‌وسیله بیضه‌ ها، مجاری وازودفران که مجاری عبور اسپرم هستند و از داخل پروستات می‌ گذرند اسپرم همراه مقدار زیادی از ترشحات پروستات دفع می‌ شود به‌ طوری که بیش از90 درصد حجم مایع منی از ترشحات پروستات و فقط یک درصد آن اسپرم است. این مایع حاوی موادی  است برای تغذیه و نگه داری اسپرم و مواد ضد عفونی‌ کننده به اضافه برخی اسیدهای آمینه.

چه عاملی سبب بزرگی پروستات می‌شود؟

پروستات از یک قسمت محیطی یا عضلانی و یک بافت مرکزی که بافت غددی است تشکیل شده است. پس از 40 سالگی باز به دلیل تغییراتی که در هورمون‌های بدن آقایان انجام می‌شود، نسبت دی‌هیدروتستسترون به استروژن تغییر می‌کند و میزان استروژن بالاتر می ‌رود یا دی ‌هیدروتستوسترون پایین می‌آید. این استروژن سبب حساس شدن بافت غددی پروستات شده و گیرنده‌های آن را بیشتر می‌کند. در نتیجه پروستات دوباره شروع به رشد اضافه می‌کند و بحث بزرگی پروستات پیش می‌آید که حدود 40 سالگی است منتها این رشد به صورت آرام است تا حدود سن 55 سالگی که علایم خود را نشان می‌دهد.

پس ما از 40 سالگی منتظر علایمی نیستیم؟

پروستات

خیر ولی اگر هم علایمی باشد، زودگذر بوده و با درمان حل می‌شود.

علایم بزرگی پروستات چیست؟

علایم بزرگی پروستات شامل تکرر ادرار شبانه، تکرر ادرار روزانه، تخلیه نشدن ادرار به‌خوبی، کاهش قطر ادرار، کاهش پرش ادرار و این که آخرهای ادرار به صورت قطره ‌قطره می‌آید و فرد احساس می‌کند که باید دوباره به توالت مراجعه کند و به تدریج میزان ادرار باقی ‌مانده در مثانه زیاد می ‌شود. چون پروستات بزرگ شده گردن مثانه را بالا می ‌زند و ادرار تخلیه کامل نمی ‌شود.

آیا بیماری های دیگری هستند که علایم آن ها شبیه به بزرگی پروستات باشد؟

همان‌طور که گفتم، مشکلات پروستات شامل تکرر ادرار، کاهش فشار و ... است. کسانی که با این علایم مراجعه می ‌کنند باید در مرحله اول بررسی شوند که بیماری دیگری دارند یا خیر. این بیماری‌ها عبارتند از مثانه‌های عصبی، افرادی که پارکینسون دارند، افرادی که تنگی مجرا دارند، افرادی که کنار مثانه ‌شان یک کیسه اضافی دارند و ادرارشان در آن کیسه جمع می‌شود و تخلیه نشدن کامل ادرار دارند و دچار عفونت‌های مکرر ادراری می‌شوند و در مراحلی از بیماری دیابت هستند. زیرا دیابت مثانه را به سمت فلج شدن پیش می‌برد. این بیماران در ابتدا دچار تکرر ادرار هستند اما پس از مدتی مثانه ‌شان تقریبا فلج می‌شود و ادرار به ‌طور کامل تخلیه نمی‌شود. این بیماری‌ ها باید تشخیص داده شده و درمان شود و باز اگر علایمی وجود داشت می ‌توان به بزرگی پروستات شک کرد.

چند درصد از افراد ممکن است به بزرگی پروستات مبتلا شوند؟

از 55 سالگی تا 90 سالگی، 90 درصد آقایان به علت بزرگی پروستات به یک مداخله اورولوژیک نیاز پیدا می ‌کنند. یعنی فقط 10 درصد ممکن است نیاز به پزشک نداشته باشند و یکی از روش‌های جراحی باز، تراشیده شدن، لیزر و روش‌های کم‌ تهاجم ‌تر در آن ها استفاده می ‌شود تا راه مجرا بازبماند و ادرار راحت تخلیه شود.

چه کسانی بیشتر در معرض خطر ابتلا به بزرگی پروستات هستند؟

همان‌طور که توضیح داده شد، بزرگی پروستات تحت تاثیر هورمون‌های داخلی بدن است و فاکتورهای خارجی نقش مهمی در آن ندارند و این بزرگی به هر حال در آقایان سنین مختلف صورت می‌گیرد. یکی ممکن است در سن 50 سالگی نیاز به عمل داشته باشد ولی یکی تا 90 سالگی هم علایمی از خود نشان ندهد. این دیگر بستگی به ژنتیک و وراثت افراد دارد.

تشخیص به چه صورت انجام می‌شود؟

بزرگی خوش‌خیم پروستات در قسمت مرکزی پروستات صورت می‌ گیرد که غدد این منطقه بزرگ شده و رشد می ‌کند. توجه کنید که تعداد سلول‌ها زیاد نمی ‌شود بلکه حجم سلول ‌ها افزایش می‌یابد. حدود 85 تا 90 درصد افراد این وضعیت را دارند،10 تا 15 درصد هم، اختلال و تغییراتی در سلول‌های محیطی پروستات دارند، مانند ظهور یک غده یا ندول، در یک لوب سپس لوب بعدی و سپس آهسته از پروستات خارج شده و ممکن است بافت‌ها و استخوان‌ را درگیر کند. این تغییرات طوری است که باز سلول‌های پروستات را با رشدی آهسته به سمت سلول‌های جنینی می ‌برد. این غده بدخیم ایجاد شده در پروستات بر توبول‌هایی تاثیر می‌ گذارد که درون‌شان ماده‌ای به نام پی.اس.ای است. ترشحاتی که از پروستات خارج می‌شود، غنی‌ از پی.اس‌.ای است ولی مقدار این آنزیم در خون کم است.

زمانی که غده در بافت محیطی ایجاد می ‌شود، ساختمان سلول‌ها را به هم می ‌ریزد و توبول‌ها را تخریب می ‌کند و موجب می ‌شود پی.اس.ای بیشتری وارد خون شود. وقتی پی.اس.ای خون بالا رفت، به مشکلات پروستات شک می ‌کنیم. البته بعضی موارد شامل بدخیمی، التهاب یا عفونت در پروستات و معاینه پروستات می ‌تواند جواب آزمایش را مثبت کاذب نشان دهد. به عنوان مثال، پزشک در بعضی از معاینات مجبور می‌ شود از راه مقعد پروستات را معاینه کند. این معاینه سبب افزایش پی.اس.ای در خون می‌ شود یا حتی زمانی که فردی در اثر بیماری دیگری، مجبور به استفاده از سوند است.

در صورتی که آزمایش مثبت کاذب باشد، پزشک چگونه به صحت آزمایش پی می ‌برد؟

روبان آبی

پزشک باید یک شرح حال دقیق از بیمار بگیرد. اگر بیمار طبق آن چه گفته شد معاینه شده بود باید صبر کرد سه تا چهار هفته بگذرد و در این زمان مشکل دیگری هم نباشد. چون حتی در افرادی هم که یبوست دارند به دلیل ماساژی که مدفوع از طریق رکتوم به پروستات می ‌دهد، باز به افزایش نسبی پی.اس.ای در خون منجر می‌شود. پس از این مدت زمان دوباره یک آزمایش پی.اس.ای انجام می‌دهیم. اگر باز میزان پی.اس.ای بالا بود، مجبوریم یک سونوگرافی از طریق مقعد انجام دهیم تا بتوانیم بافت محیطی پروستات را ببینیم و با سوزنی که وارد می ‌کنیم نمونه ‌برداری انجام می‌ دهیم تا ببینیم در چه مرحله‌ای از بدخیمی است.

درمان به چه شکل انجام می‌ شود؟

توجه به سن بیمار در درمان مهم است. اگر بیمار بالای 75 سال داشت، دیگر نیازی نیست که جراحی سنگینی را به او تحمیل کنیم اما اگر زیر 75 سال بود، احتیاج به برداشتن غده و بافت‌های اطرافش دارد تا به بافت‌های مجاور نفوذ نکند. چون یکی از جاهایی که بدخیمی پروستات آن را درگیر می‌ کند، مهره‌های ستون فقرات و استخوان‌های ران یا لگن است که اگر به این مرحله برسد، دیگر درمان جراحی فایده ندارد.

زمانی جراحی مثمر‌ثمر خواهد بود که سرطان محدود به پروستات باشد. ولی اگر بدخیمی از پروستات بیرون زد، به سراغ سایر درمان‌ها مانند هورمون درمانی و رادیوتراپی و سپس شیمی‌ درمانی می‌ رویم.

در بعضی از خبرها می‌ خوانیم که موادی مانند چای سبز ، سیر ، ویتامین E و موادی که حاوی آنتی ‌اکسیدان هستند،برای پیشگیری از بدخیمی پروستات موثرند. نظر شما در این زمینه چیست؟

درباره تاثیر آنتی ‌اکسیدان‌ها بحث‌های زیادی روی همه ارگان‌های بدن هست. به‌ طور کلی آنتی‌اکسیدان‌‌ها موادی هستند که استفاده از آن ها توصیه می‌شود. مانند گوجه ‌فرنگی که می ‌گویند تاثیر زیادی در پیشگیری از سرطان دارد. اما همان ‌طور که گفتم، فاکتورهای خارجی تاثیر چندانی روی بزرگی پروستات ندارند. اما در مواردی استفاده از ادویه‌‌ها و موادی مانند پسته، خرما، عسل، نارگیل، موز و... سبب ایجاد یک التهاب و بزرگی کاذب در پروستات می‌شود که با قطع استفاده از آن، این بزرگی هم رفع می‌شود. درباره مصرف گوشت قرمز ، تخم‌مرغ و چربی‌های جامد که حاوی کلسترول هستند، مشخص شده کلسترول در افرادی که سرطان پروستات داشته‌اند، بالاتر بوده است چون کلسترول حلقه اصلی تولید تستسترون است و همان‌طور که در اول بحث گفتم، تستوسترون موجب بزرگی پروستات می‌شود.

افرادی که بخواهند چکاپ کنند، باید از چه سنی شروع و به چه مراکزی مراجعه کنند؟

ما در گذشته امکان غربالگری سرطان پروستات را نداشتیم. یعنی زمانی متوجه بیماری می‌شدیم که فرد جراحی می‌ کرد که آن وقت هم انجام اقدامات بعدی مشکل بود. اما سال‌هاست که امکان اندازه ‌گیری "پی.اس.ای" که آنتی‌ژن اختصاصی پروستات است، وجود دارد. ما توصیه می‌ کنیم آقایان بالای 40 سال به‌خصوص افرادی که سابقه بدخیمی پروستات را در خانواده و نزدیکان خود دارند، هرچه سریع ‌تر برای انجام تست به پزشک مراجعه کنند که اگر تغییراتی دیده شد هرچه زودتر تشخیص و درمان آن شروع شود. خوشبختانه اگر سرطان پروستات به موقع تشخیص داده شود، درمان‌ آن قطعی است. اگر PSA از حد طبیعی پایین ‌تر باشد باید هر شش ماه آزمایش انجام شود اما اگر میزان آن در حداکثر نرمال بود و احتمال بالا رفتن آن وجود داشت سه ماه دیگر باید بررسی شود. اما افرادی که سابقه بدخیمی را در خانواده ندارند باید از 45 سالگی اقدام به آزمایش کنند و یک آزمایش خون ساده بدهند که نیازی به ناشتا بودن هم ندارد.

حرف آخر؟

آقایان عفونت‌های ادراری را جدی بگیرند. ادرار را طولانی ‌مدت نگه ندارند، زمانی که حس تخلیه دارند حتما این کار را انجام دهند زیرا نگه داشتن ادرار و پُری آن موجب ایجاد پرخونی مثانه و پروستات می‌ شود و می ‌تواند علایم را تشدید کند. بهترین توصیه‌ام این است که به سلامت خود اهمیت بدهند و برای ‌آزمایش‌های دوره‌ای خود وقت بگذارند.

هفته نامه سلامت - مریم منصوری

*مطالب مرتبط:

نقش تغذیه در پیشگیری از سرطان پروستات

نانوسیم ها و درمان سرطان پروستات

خوراکی‌های فوق‌العاده برای آقایان

یائسگی در مردان و زنان

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/10/03ساعت 10:45  توسط داداش 5555  | 

                   یا حسین شهید

               

  غریب مادر حسین

    

        ایام سوگواری شهادت

         حضرت سیدالشهدا

              امام حسین (ع)

 را به محضر آقا امام زمان (عج)

  و دوستداران آن امام تسلیت

           عرض می نمایم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/09/26ساعت 11:20  توسط داداش 5555  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/09/18ساعت 13:26  توسط داداش 5555  | 

   

                                                 
                                                 

  عيد سعيد غدير

   عيد ولايت و امامت

بر امام زمان و شعيعيان جهان

 مبارك باد

             عکس عيد غدير

+ نوشته شده در  شنبه 1388/09/14ساعت 11:47  توسط داداش 5555  | 

 

 خدایا شکرت

 

   زیارت کربلا را نصیبم نمودی آن هم در روز عرفه

       حالا که برگشتم برام مثل یک خواب بوده

   باور نمیکنم روز عرفه یک ساعت و ربع در مقابل

                ضریح مقدس امام حسین

و زیر قبه  متبرکه حرمش دعای عرفه را بخوانم

       همه را دعا کردم و نايب الزیاره بودم

                                                 

                                                 خدایا شکرت

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/09/09ساعت 11:10  توسط داداش 5555  | 

 بلاخره توفیق زیارت داره نصیبم میشه

انشاالله فردار راهی دیار کربلا هستم

خدایا تا روز عرفه عمر مرا باقی بدار

بتوانم روز عرقه سرزمین کربلا را درک کنم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/08/28ساعت 11:54  توسط داداش 5555  | 

 

بر مشامم میرسد هر لحظه بوی کربلا

   بر دلم ترسم بماند آروزی کربلا

خدایا میشه امسال عرفه کربلا باشم

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/08/25ساعت 9:34  توسط داداش 5555  | 

 ثواب روزه گرفتن روز دحوالارض برابر

 

با ثواب ۷۰ سال روزه است

 

جمعه ۲۲/۸/۸۸

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/08/20ساعت 13:13  توسط داداش 5555  | 

 

 

میلاد با سعادت حضرت معصومه (س)

 

و امام رضا (ع) ودهه مبارک کرامت

 

بر عاشقان اهل بیت مبارک باد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/08/06ساعت 0:19  توسط داداش 5555  | 

 

سالروز شهادت رئیس مذهب شعیه

امام جعفر صادق (ع) را به محضر فرزندش امام زمان

وتمامی شیعیان جهان تسلیت عرض می نمایم

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/07/19ساعت 19:28  توسط داداش 5555  | 

 

عید سعید فطر بر آقایم و مولایم امام زمان (عج)

 و بر شما دوستانم و روزه داران مبارک باشد

                            انشاالله

 

             

                     این عکس در سال ۸۴ مر بوط به میلاد امام رضا می باشد

+ نوشته شده در  شنبه 1388/06/28ساعت 1:20  توسط داداش 5555  | 

 میلاد مسعود منجی عالم بشریت

                 گل نرجس

    حضرت مهدی (عج) مبارک باد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/05/14ساعت 23:25  توسط داداش 5555  | 

 

اعیاد شعبانیه بر همه

عاشقان اهل بیت مبارک

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/05/08ساعت 20:42  توسط داداش 5555  | 

 

ضمن عرض احترام به کلیه نامزد های منتخب

برای دهمین دوره ریاست جمهوری

    بنده در روز ۲۲ خرداد ۱۳۸۸ به آقای

دکتر محمود احمدی نژاد رای خواهم داد

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1388/03/15ساعت 22:50  توسط داداش 5555  | 

این پست را از کنار

 حرم حضرت زینب (س) و حضرت رقیه (س)

تقدیم میکنم به تمامی دوستان و

عاشقان اهل بیت (ع)

جای همگی خالی

نایب الزیاره شما هستم

                     گنبد حرم  حضرت زینب (س) ۱۵/۰۱/۱۳۸۸

                                 

                       حرم حضرت زینب (س) ۱۵/۰۱/۱۳۸۸

                                  

                       حرم حضرت رقیه (س) ۱۲/۰۱/۱۳۸۸                           

                               

+ نوشته شده در  جمعه 1388/01/14ساعت 21:59  توسط داداش 5555  | 

جای همه خالی زیارت امام رضا

دنیایی از صفا و معنویت و  تخلیه عقدهای جمع شده بود

زیارت امام رضا یک شارژ قوی برای برگشت به زندگی دوباره

و زیارت امام رضا یعنی تولدی دیگر و بخشش همه گناهان

برای همه داداش ها نائب الزیاره بودم و همگی را دعا نمودم

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/09/29ساعت 0:34  توسط داداش 5555  | 

 خدایا شکرت  بلاخره توفیق زیارت

 

 را میخواهی به من بدهی

 

فردامیخوام برم مشهد زیارت امام رضا

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/09/20ساعت 22:35  توسط داداش 5555  | 

         

    عید سعید

 

      قربان

     عید بنده گی و عید تقرب به خدا

بر همگان مبارک

                    

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/09/19ساعت 0:36  توسط داداش 5555  | 

سالروز شهادت امام محمد باقر (ع)

  را به محضر آقا امام زمان (عج)

 و دوستداران آن امام تسلیت میگویم

االسلام عليک يا محمد بن علي، ايها الامام الباقر،

 يابن رسول الله
يكى از علماى بزرگ سنّى به نام ابن حجر هيتمى درباره ايشان مى نويسد: «محمّد باقر به اندازه اى گنج هاى پنهان معارف و دانش ها را آشكار ساخته، حقايق احكام و حكمت ها و لطايف دانشها را بيان نموده كه جز بر عناصر بى بصيرت يا بد سيرت پوشيده نيست و از همين جاست كه وى راشكافنده دانش و جامع علوم و برافروزنده پرچم دانش خوانده اند.»
سالروز شهادت ابو جعفر محمد بن علي (ع) امام پنجم از ائمه اثني عشر (ع) و هفتمين معصوم از چهارده معصوم (ع)، که در سال 114 ق. در مدينه رخ داد …



مادر او حضرت فاطمه دختر امام حسن مجتبي (ع) است كه مكني به ام عبد الله يا ام الحسن بود و با اين ترتيب آن حضرت هم از جانب مادر و هم از جانب پدر فاطمي و علوي بوده است، لقب ايشان به دليل دانش بيكران باقر يا باقر العلوم بوده است … صدوق و طوسي در امالي خود روايت كرده اند كه رسول الله (ص) آن حضرت را باقر ناميد و به جابر بن عبد الله انصاري فرمود: « اي جابر زمان يكي از اولاد مرا كه از فرزندان حسين است درك خواهي كرد، او هم نام من است و علم را با مهارت بسط ميدهد و ميشكافد، وقتي او را ديدي سلام مرا به او برسان».

شخصيت اخلاقي:

در گفتار راستگو ترين و در ديدار گشاده رو ترين و در بذل جان در راه خدا بخشنده ترين و در اخلاق متواضع ترين مردمان بود.

از خوف خدا بسيار ميگريست و هنگام مشكلات اهل بيت را جمع ميكرد و با هم به ذكر و استغفار ميپرداختند. قسمت عمده درآمد خود را در راه خدا انفاق مي فرمود و خود مانند غلامانش در مزرعه كار ميكرد. در زهد و فضل و تقوي و آشنايي با رموز قرآن و سنت و تفسير و احكام شرع سرآمد همگان بود … علي بن عيسي اربلي در كتاب كشف الغمه و انب طلحه در مطالب السوول و سبط ابن جوزي در تذكره الائمه و ساير محدثين اهل سنت از عبد الله بن عطاء مكي روايت كرده اند كه گفته است: علماء را نزد هيچكس حقير تر از آن نديدم كه در محضر ابو جعفر محمد بن علي ديدم … امام محمد باقر (ع) در مورد نمونه اي از اخلاق امام باقر روايت است که مردى از اهل شام در مدينه ساكن بود و به خانه ‏امام بسيار مى‏آمد و به آن گرامى مى ‏گفت: «...در روى زمين بغض و كينه ا‏ى كسى را بيش از تو در دل ندارم و با هيچكس بيش از تو و خاندانت دشمن نيستم! و عقيده ‏ام آنست كه اطاعت‏ خدا و پيامبر و امير مؤمنان در دشمنى با توست، اگر مى ‏بينى به خانه تو رفت و آمد دارم بدان جهت است كه تو مردى سخنور و اديب و خوش بيان هستى!» در عين حال امام عليه السلام با او مدارا مى‏ فرمود و به نرمى سخن مى ‏گفت. چندى بر نيامد كه شامى بيمار شد و مرگ را رويا روى خويش ديد و از زندگى نوميد شد، پس وصيت كرد كه چون در گذرد ابو جعفر «امام باقر» بر او نماز گزارد. شب به نيمه رسيد و بستگانش او را تمام شده يافتند، بامداد وصى او به مسجد آمد و امام باقر عليه السلام را ديد كه نماز صبح به پايان برده و به تعقيب نشسته است، و آن گرامى همواره چنين بود كه پس از نماز به ذكر و تعقيب مى ‏پرداخت. عرض كرد: آن مرد شامى به ديگر سراى شتافته و خود چنين خواسته كه شما بر او نماز گزاريد. فرمود: او نمرده است... شتاب مكنيد تا من بيايم.

پس برخاست و وضو و طهارت را تجديد فرمود و دو ركعت نماز خواند و دستها را به دعا برداشت، سپس به سجده رفت و همچنان تا بر آمدن آفتاب، در سجده ماند، آنگاه به خانه‏ شامى آمد و بر بالين او نشست و او را صدا زد و او پاسخ داد، امام او را برنشانيد و پشتش را به ديوار تكيه داد و شربتى طلبيد و به كام او ريخت و به بستگانش فرمود غذاهاى سرد به او بدهند و خود بازگشت. ديرى بر نيامد كه شامى شفا يافت و به نزد امام آمد و عرض كرد: «گواهى مى ‏دهم كه تو حجت ‏خدا بر مردمانى.»



اصحاب امام باقر (ع)

آوازه علوم و دانش امام باقر (ع) چنان اطراف و اكناف پيچيده بود كه ملقّب به باقرالعلوم; يعنى شكافنده دانش ها گرديد. در مكتب امام ابوجعفر باقر العلوم -كه درود فرشتگان بر او- شاگردانى نمونه و ممتاز پرورش يافتند كه اينك به نام برخى از آنان اشاره مى ‏شود:

1- ابان بن تغلب: او محضر سه امام - امام زين العابدين، امام محمد باقر و امام جعفر صادق عليهم السلام - را درک نمود . ابان از شخصيتهاي علمي عصر خود بود و در تفسير، حديث، فقه، قرائت و لغت تسلط بسياري داشت. والايي دانش ابان چنان بود که امام باقر عليه السلام به او فرمود: در مسجد مدينه بنشين و به راي مردم فتوا بده، زيرا دوست دارم، مردم فردي چون تو را در ميان شيعيان ما ببينند.

2- زراره: دانشمندان شيعه از ميان شاگردان امام باقر و امام صادق عليهما السلام، شش تن را فقيه تر مي شمرند که زراره يکي از آنها است. از امام صادق نقل است که فرمود: اگر "بريد بن معويه"، "ابوبصير"، "محمد بن مسلم" و "زراره " نبودند، آثار پيامبر (معارف شيعه) از ميان مي رفت، آنان بر حلال و حرام خدا امين هستند. باز فرمود: بريد، زراره، محمد بن مسلم و احول در زندگي و مرگ نزد من محبوبترين مردمان هستند.

3- کميت اسدي: شاعري سر آمد بود و زبان گويايش در دفاع از اهل بيت، اشعاري پر مغز مي سرود. اشعارش چنان کوبنده و رسواگر بود که پيوسته از طرف خلفاي اموي تهديد به مرگ مي شد.

4- محمد بن مسلم: فقيه اهل بيت و از ياران راستين امام باقر و امام صادق عليه السلام بود. چنان که گفته شد، امام صادق او را يکي از آن چهار تن به شمار آورده که آثار پيامبر به وجودشان پا برجا و باقي است.



شخصيت علمي:
بي ترديد چنان که بسياري از علماي اهل سنت، نيز گفته اند، امام باقر عليه السلام در زمان حيات خويش شهرت فراواني داشته و همواره محضر او از دوست دارانش، از تمامي بلاد و سرزمينهاي اسلامي، پر بوده است. موقعيت علمي ايشان، به مثابه شخصيتي عالم و فقيه، به ويژه به عنوان نماينده علوم اهل بيت، بسياري را وا مي داشت تا از محضر او بهره گيرند و حل اشکالات علمي و فقهي خود را از او بطلبند. در اين ميان، اهل عراق که بسياري از آنان شيعه بودند بيش از ديگران مفتون شخصيت آن حضرت شده بودند.

مراجعه کنندگان، خضوعي خاص نسبت به شخصيت علمي امام داشتند چنان که عبدالله بن عطاي مکي گويد: علما را در محضر هيچ کسي کوچکتر از زمان حضور در محضر امام باقر عليه السلام نديدم. حکم بن عينيه با تمام عظمت علمي اش در ميان مردم، در برابر آن حضرت مانند دانش آموزي در مقابل معلم خود به نظر مي رسيد.

شهرت علمي امام، در حد تعبير ابن عنبة، مشهورتر از آن است که کسي بخواهد آن را بيان کند. اين شهرت در زمان خود ايشان، نه تنها در حجاز که «کان سيد فقهاء الحجاز» بلکه حتي در عراق و خراسان نيز به طور گسترده فراگير شده بود. چنانکه راوي مي گويد: ديدم که مردم خراسان دور حضرت حلقه زده و اشکالات علمي خود را از ايشان مي پرسيدند.

ذهبي درباره امام باقر عليه السلام مي نويسد: ايشان از کساني است که بين علم و عمل، سيادت و شرف و وثاقت و متانت جمع کرده و براي خلافت اهليت داشت.

ابرش کلبي از هشام بن عبدالملک پرسيد: اين کيست که مردم عراق او را در ميان گرفته و مشکلات علمي خود را از وي مي پرسيدند؟ هشام گفت: اين پيامبر کوفه است، خود را پسر رسول خدا و شکافنده علم و مفسر قرآن مي داند.



دوران زندگي و شهادت ايشان:

امام باقر (عليه السلام) با پنج خليفه از خلفاى بنى اميّه معاصر بود كه عبارتند از: وليد بن عبد الملك (96 ق) و سليمان بن عبد الملك ( 99 ق) و عمر بن عبد العزيز (101 ق) و يزيد بن عبد الملك (107ق) و هشام بن عبد الملك ( 125 ق) معاصر بوده است. و همه آنان جز عمر بن عبدالعزيز در ستمگرى و استبداد و خودكامگى دست كمى از نياكان خود نداشتند و پيوسته براى امام باقر (عليه السلام) مشكلاتى فراهم مى نمودند.
ولى در عين حال، او از طريق تعليم و تربيت، جنبشى علمى به وجود آورد و مقدّمات تأسيس يك مركز علمى اسلامى را در دوران امامت خود پى ريزى كرد كه در زمان فرزند بزرگوارش امام جعفر صادق (عليه السلام) به نتيجه كامل رسيد.
روش كار پيشوايان ما به ويژه امام سجّاد و امام باقر (عليهم السلام) كه در اوضاع فشار و خفقان به سر مى بردند به شيوه مخفى و زيرزمينى بود، شيوه اى كه موجب مى شد كسى از كارهاى آنان مطّلع نشود. همين كارهاى پنهانى، گاهى كه آشكار مى شد، خلفا را سخت عصبانى مى نمود در نتيجه، وسايل تبعيد و زندانى آنها فراهم مى شد.
سرانجام، امام باقر (عليه السلام) كه پيوسته مورد خشم و غضب خليفه وقت، هشام بن عبدالملك بود، به وسيله ايادى او مسموم شد و در روز دوشنبه 7 ذيحجّه سال 114 هجرى قمرى در 57 سالگى به شهادت رسيد. بدن مطهر آن درياي بيکران دانش خدايي در خاک بقيع، در کنار پدر و جد بزرگوارش امام حسن مجتبي و امام سجاد عليهما السلام به خاک سپرده شده است.



كلماتي از آن بزرگوار:
1 - همانا خداوند عز وجل نگاه دارد بوسيله تقوي بنده را از آنچه عقلش بدان دسترسي ندارد.
2 - بردباري جامه شخص دانا و عالم است مبادا خود را از آن برهنه كني.
3 - خدا بر خويش مهرورزي را لازم كرده و رحمت او بر خشمش پيشي جسته و از روي راستي و درستي به انجام رسيده، پس چنان نيست كه خداوند به بندگان خشم آغاز كند پيش از آنكه آنان او را به خشم آورند...

4 - هر ملتي كه كتاب خدا را به پشت سر انداخته خدا نيز علم كتاب را از آنها بگيرد …

5- حريص بر دنيا، همچون کرم ابريشم است که هر چه پيله را بر خود بيشتر بپيچد، بيرون آمدنش مشکل تر مي شود.

از رساله امام محمد باقر عليه السلام، سعد الخير / روضه كافي ج اول (ص 79 – 75 )

+ نوشته شده در  جمعه 1387/09/15ساعت 0:15  توسط داداش 5555  | 

 بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

اول ذیححه سالروز ازدواج کاملترین زوج آفرینش

امام علی (ع) و حضرت زهرا (س) بر همه عالم

                     مبارک باد

فرخنده روز وصل کریم است و کریمه

                          خیزید که از هر دو بگیرید ولیمه

دیدم که به عرش شور و شوقی برپاست

                          برپاگر این بزم شعف ذات یکتاست

     گفتم به خرد چه اتفاق افتاده

                      گفتا که عروسی علی و زهراست

     لباس یاس بر تن کرد زهرا

                       کنار دست او بنشست مولا

محمد خطبه خواند زهرا بلی گفت

                        غلط گفتم بلی نه یا علی گفت

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/09/10ساعت 22:44  توسط داداش 5555  | 

                            

حلول ماه ذی الحجه مبارک باد

               

ماه ذی الحجه ماه عبادت است

 

 رسول خدا (ص) می فرمایند:

 

که عمل خیر و عبادت در هیچ ایامی

 

 نزدحقتعالی محبوب تر از این دهه

 

 اول این ماه ذی الحجه نمیباشد

 

 روزه در نه روز اول این ماه

 

ثواب روزه تمام عمر دارد

 

 دعا میکنم همه داداش ها سال

 

آینده در این ماه بزرگ در سرزمین

 

مکه مشغول انجام اعمال حج باشند

 

            انشاءالله

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/09/09ساعت 18:45  توسط داداش 5555  |