تبليغاتX


داداش 5555 خادم امامزاده محمد عابد اراک

داداش 5555 خادم امامزاده محمد عابد اراک

فعالیت این وبلاگ برای معرفی آستان مقدس امامزاده محمد عابد اراک میباشد

 

 امشب شب یلدا یا همان شب چله

انشالله به همه خوش بگذره و

خوشی هاتون به بلندای شب یلدا باشه

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/09/30ساعت 0:44  توسط داداش 5555  | 

 

 

شهادت حضرت مسلم بن عقيل

 

 

مصادف است با روز عرفه  

 

 

   

آرامگاه حضرت مسلم،اين شخصيت والا مقام در بيرون باروى مسجد كوفه و در سمت جنوب شرقى آن قراردارد كه به وسيله راهرو كوتاهى از مسجد مى‏توان به درون صحن آن قدم نهاد. حرم حضرت مسلم عليه السلام فضاى وسيعى در شرق مسجد كوفه را در بر گرفته و از گنبد طلايى بزرگ و چندين رواق و شبستان و ايوان تشكيل شده است.

از صداى سخن عشق، نديدم خوشتر
يادگارى كه در اين گنبد دوار بماند

خرقه ‏پوشان همگى مست گذشتند و گذشت
قصه ماست كه بر هر سر بازار بماند

ايام مسلميه، ايام شهادت حضرت مسلم بن عقيل (نهم ذى الحجه) پيشاهنگ نهضت كربلا و سفير امام حسين (ع) به سوى مردم كوفه و هاني بن عروه، از شيعيان با وفا و ميزبان و همرزم مسلم بن عقيل  را به سوگ مي نشينيم.

وصال مسلم به ملكوت، او كه در عرفه شهيد شد تا دعاى عرفه مولى الكونين را تفسير كند و حماسه مسلم بودن و تسليم نشدن را بيافريند.

به ياد روح بزرگ انسانهاى خود ساخته و پاکي که ايثارشان در راه خدا الهام بخش تعهد و فداكارى است. عظمت انسانى چهره ‏هاى پرفروغ تاريخ خونبار ما چون مسلم بن عقيل و هاني بن عروه، اسوه همه كسانى است كه در زندگى به هدف هايى والاتر از دنيا اعتقاد دارند و ارزشهاى متعالى را مى ‏جويند. انسانهاى نمونه از نظر ايمان، اخلاق، شهامت، جوانمردى و استقامت، هميشه زينت تاريخ بوده و هستند.

«مسلم بن عقيل‏» يكى از اين چهره‏ هاست. شنيدن نام اين انسان والا و سرباز فداكار راه حق، ياد آور همه خوبيها، رشادتها و جوانمردي هاست; و خواندن زندگينامه اين سردار رشيد اسلام، درس آموز و الهام‏ بخش و سازنده است. حماسه مسلم‏بن عقيل در كوفه، پيش درآمدى بر نهضت عظيم عاشورا بود; و خود مسلم، پيشاهنگ نهضت‏ سيدالشهدا -عليه ‏السلام و سفير انقلاب كربلا و پيش مرگ حماسه تاريخ‏ ساز و جاويدان عاشورا بود.

درباره مسلم، چه مى‏ توان گفت، جز بيان صداقت و رشادت و ايمانش؟ و چه مى ‏توان نوشت، جز فداكارى و حماسه و آزادگى ‏اش، و چه مى ‏توان شنيد جز عمل به وظيفه و اطاعت از امام و جهاد در راه حق تا مرز شهادت. و مسلم ‏بن عقيل كيست؟ تجسمى از ارزشهاى والاى مكتب; الگو و اسوه ‏اى از يك جوانمرد سلحشور و انقلابى پاكباخته و دل به راه خدا داده و سر به راه دوست ‏سپرده و قدم در راه‏ حق نهاده و با شهادت به معراج قرب پروردگار رسيده.

حضرت على (ع) از پيامبر اسلام حديثى را در مدح «عقيل‏» نقل مى‏كند كه آن حضرت فرمودند:

«من او را (عقيل را) به دو جهت دوست دارم: يكى، به خاطر خودش، و يكى هم به خاطر اين كه پدرش ابوطالب او را دوست مى‏داشت.» و در آخر، خطاب به على(ع) فرمود:

«فرزند او -مسلم كشته راه محبت فرزند تو خواهد شد. چشم مؤمنان بر او اشك مى‏ريزد و فرشتگان مقرب پروردگار بر او درود مى‏فرستند.»

اين كه امام از مسلم به عنوان «برادرم‏» و «فرد مورد اعتمادم‏» نام مى‏برد، ميزان اعتبار و لياقت و كفايت مسلم‏ بن عقيل را مى‏رساند. آن گاه مسلم را طلبيد و به او فرمود: به كوفه مى‏روى، اگر ديدى كه دل و زبان مردم يكى است و آنچنان كه در اين نامه‏ ها نوشته‏ اند متحدند و مى‏توان به وسيله آنان اقدامى كرد، نظر خودت را بر من بنويس و مسلم را وصيت و سفارش كرد، به اين كه:

پرهيزكار و با تقوا باش; نرمش و مهربانى به كار ببر; فعاليتهاى خود را پوشيده ‏دار; اگر مردم، يكدل و يك جان بودند و در ميانشان اختلافى نبود، مرا خبر كن.

حضرت مسلم بن عقيل با خرسندي از تقرب به مقام والاي شهادت خود، دشمنان را ندا داد:

من، امروز، از خم خون، مي ‏چشم شهد شهادت را ولى خرسند و خشنودم كه مرگم جز به راه حق و قرآن نيست. از اين مردن سرافرازم كه پيش باطل و بيداد نياوردم فرود، اين سر نكردم سجده بر دينار، نسودم لحظه‏ اى پيشاني ‏ام بر زر، كنون در چنگ اين دشمن، شرافتمند مي ‏ميرم كه من، مردانه جنگيدم و بر مرگ دليران و جوانمردان نمي ‏بايست گرييدن.

ولى ناگاه مسلم را گريه فرا گرفت، و گفت: «انا لله وانا اليه راجعون‏» يكى از سران سپاه ابن‏ زياد، از روى طعنه، گفت: كسى كه در پى اين كارها باشد، بر اين پيشامدها نبايد گريه كند. مسلم گفت: «به خدا سوگند! گريه‏ ام براى خويش و به خاطر ترس از مرگ نيست، بلكه گريه من براى خانواده ‏ام و براى حسين بن على و خانواده اوست، كه به سوى شما مي آيند.»

در زير برق سرنيزه‏ ها، آن اسير آزاده تشنه لب، و آن آزاده گرفتار را نگهداشته بودند. هم به سرنوشت افتخارآميز خويش مي ‏انديشيد و هم به فكر كاروانى بود كه به سوى همين كوفه در حركت ‏بود و سالار آن قافله، كسى جز اباعبدالله الحسين(ع) نبود. مسلم را به بالاى دارالاماره مي بردند، در حالى كه نام خدا بر زبانش بود، تكبير مي‏گفت، خدا را تسبيح مي‏كرد و بر پيامبر خدا و فرشتگان الهى درود مي‏فرستاد و مي‏گفت: خدايا! تو خود ميان ما و اين فريبكاران نيرنگ‏ باز كه دست از يارى ما كشيدند، حكم كن!

هانى ‏بن عروه، از بزرگان كوفه و چهره‏ هاى معروف و پر نفوذ شيعه در اين شهر بود كه هواداران و نيروهاى مسلح و سواره‏اى كه تعدادشان به هزاران نفر مي ‏رسيد در اختيار داشت. هانى، در آن هنگام حدود نود سال داشت و افتخار حضور پيامبر را هم درك كرده بود و در زمان اميرالمؤمنين(ع) هم در جنگهاى جمل و صفين و نهروان ملازم ركاب آن حضرت بود و از اخلاصى والا و وفايى شايسته در حق اهل‏ بيت پيامبر برخوردار بود.

پس از شهادت مسلم، به سراغ «هانى‏» رفتند و با دو ضربت، سر اين انسان والا و حامى بزرگ مسلم را از بدن جدا كردند. درحاليکه اين چنين با خداي خود ميگفت: «بازگشت‏ به سوى خداست. خدايا مرا به سوى رحمت و رضوان خويش ببر!»

حسين ‏بن على(ع) در يكى از منازل ميان راه، خبر شهادت اين سه يار وفادار خويش را شنيد. شهادت مسلم‏ بن عقيل، هانى‏ بن عروه و عبدالله يقطر، امام را ناراحت كرد و امام فرمود: «انا لله و انا اليه راجعون‏» و اشك در چشمانش حلقه زد. چندين بار، براى مسلم و هانى از خداوند رحمت طلبيد و گفت: «خدايا براى ما و پيروانمان منزلتى والا قرار بده و ما را در قرارگاه رحمت ‏خويش جمع گردان، كه تو بر هر چيز، توانايى!» آن گاه نامه‏ اى را كه محتوايش گزارش شهادت آنان و دگرگونى اوضاع كوفه بود بيرون آورد و براى همراهان خود، خواند و گفت: هر كس از شما مي‏خواهد برگردد، برگردد، از جانب ما بر عهده او پيمان و عهدى نيست...

آرامگاه حضرت مسلم، اين شخصيت والا مقام در بيرون باروى مسجد كوفه و در سمت جنوب شرقى آن قراردارد كه به وسيله راهرو كوتاهى از مسجد مي‏توان به درون صحن آن قدم نهاد. حرم حضرت مسلم عليه السلام فضاى وسيعى در شرق مسجد كوفه را در بر گرفته و از گنبد طلايى بزرگ و چندين رواق و شبستان و ايوان تشكيل شده است و در برابر حرم حضرت مسلم و در سمت‏ شمالى‏ صحن او آرامگاه هانى بن عروه قرار دارد.

سلام خدا و فرشتگان و پاكان بر روح بلند حضرت «مسلم بن عقيل‏» و هاني بن عروه باد، كه شرط وفا و جوانمردى را ادا نمودند و جان خويش را فداى رهبر و مولايشان سيدالشهدا «ع‏» كردند. و درود بر همه ادامه دهندگان راهشان، كه راه «حق‏» و «آزادى‏» است.

مآخذ از:

تاريخ طبرى - نفس المهموم شيخ عباس قمى (رحمت الله عليه) - ارشاد شيخ مفيد (رحمت الله عليه) - نفس المهموم

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/09/25ساعت 21:8  توسط داداش 5555  | 

            gol

 

  پنجشنبه 29/9/86 مصادف است

 

با نهم ماه ذی الحجه

 

روز عرفه ..

 

 

روز شناخت خداوند و مقام بندگی ..

 

 

روز خدا شناسی....

 

 

روز خود شناسی...

 

 

روز بنده شدن وروز تضرع به درگاه الهی ..

 

 

روز بخشش گناهان...

 

 

روز بدست آوردن دل معبود...

 

 

روز رقم خوردن سعادت و خوشبختی ..

 

 

روز رسیدن به ایمان حقیقی

 

 

انشاءالله وعده همه داداش ها در مراسم عرفانی

 

 

دعای عرفه         

 

 

دعایی که از زبان مبارک امام حسین (ع)

 

در روز عرفه ودر سرزمین عرفه

 

 جاری شده است

 

 

من از همه داداش ها برادرانه

 

 در خواست میکنم که حتما در مراسم

 

دعای عرفه در هر کجای این کره خاکی

 

قرار دارند شرکت نمایند و تا قبل از روز عرفه

 

یکبار معنی این دعا را بخوانندوببینیدکه چه

 

مفاهیم  و چه ارزش های والایی حضرت

 

 

سید الشهدا امام حسین (ع)

 

 

در این دعا بیان نموده اند

 

انشالله که خداوند توفیق درک این روز

 

 

 با ارزش را نصیب همه ما بگرداند

         

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/09/22ساعت 15:11  توسط داداش 5555  | 

 

این متن را حتما کپی کنید

 

و به دقت بخوانید خیلی جالبه

 

 

نامه چارلي چاپلين به دخترش

 

نامه چارلي چاپلين به دخترش
آنچه میخوانید, متن کامل نامه ای است که چارلی چاپلین, خطاب به دخترش, جرالدین, نگاشته است. بخشهایی از این نامه تابه حال در کتابها و نشریات گوناگون چاپ شده و از جنبه های خاصی مورد بحث قرار گرفته است,اما خواندن متن کامل آن ,شاید خالی از لطف نباشد.درد دلهای یک پدر سالخورده برای دخترش اغلب شنیدنی است ,چه رسد به درد دلهای هنرمند مهمی که تاریخ سینما به او مدیون است.

دخترم جرالدين, از تو دورم , ولي يك لحظه تصوير تو از ديدگانم دور نميشود.تو كجايي؟در پاريس ,روي صحنه تئاتر پرشكوه شانزه ليزه؟اين را ميدانم و چنان است كه گويي در اين سكوت شبانگاهي ,آهنگ قدمهايت را ميشنوم.شنيده ام نقش تو در اين نمايش پرشكوه, نقش آن دختر زيباي حاكمي است كه اسير خان تاتار شده است.

جرالدين, در نقش ستاره باش و بدرخش ,اما اگر فرياد تحسين آميز تماشاگران و عطر مستي آور گلهايي كه برايت فرستاده اند به تو فرصت هوشياري داد بنشين و نامه ام را بخوان. من پدر تو هستم.امروز نوبت توست كه صداي كف زدن هاي تماشاگران گاهي تو را به آسمانها ببرد.به آسمانها برو ولي گاهي هم به روي زمين بيا و زندگي مردم را تماشا كن; زندگي آنان كه با شكم گرسنه در حالي كه پاهايشان از بينوايي مي لرزدو هنرنمايي مي كنند. من خود يكي از ايشان بوده ام.جرالدين دخترم ,تو مرا درست نمي شناسي در آن شب هاي بس دور با تو قصه ها بسيار گفتم اما غصه هاي خود را هرگز نگفتم آن هم داستاني شنيدني است.

داستان آن دلقك گرسنه كه در پست ترين صحنه هاي لندن آواز مي خواند و صدقه مي گيرد, داستان من است.من طعم گرسنگي را چشيده ام.من درد نابساماني را كشيده ام.و از اينها بالاتر رنج حقارت آن دلقك دوره گرد را كه اقيانوسي از غرور در دلش موج مي زند و سكه صدقه آن رهگذر غرورش را خرد نمي كند. با اين همه زنده ام و از زندگان پيش از آنكه بميرند حرفي نبايد زد. به دنبال نام تو نام من است :"چاپلين"

جرالدين دخترم, دنيايي كه تو در آن زندگي مي كني, دنياي هنرپيشگي و موسيقي است.نيمه شب آن هنگام كه از سالن پرشكوه تئاتر شانزه ليزه بيرون مي آيي, آن ستايشگران ثروتمند را فراموش كن .حال آن راننده تاكسي كه تو را به منزل ميرساند بپرس .حال زنش را بپرس و اگر آبستن بود و پولي براي خريد لباس بچه نداشت ,مبلغي پنهاني در جيبش بگذار. به نماينده خود در پاريس دستور داده ام فقط وجه اين نوع خرجهاي تو را بي چون و چرا بپردازد.اما براي خرجهاي ديگر بايد صورت حساب ان را بفرستي.

دخترم جرالدين گاه و بي گاه با مترو و اتوبوس شهر را بگرد و مردم را نگاه كن. زنان بيوه ,كودكان يتيم را بشناس و دست كم روزي يك بار بگو:من هم از آنان هستم.تو واقعا يكي از آنان هستي و نه بيشتر.هنر قبل از اينكه دو بال به انسان بدهد اغلب دو پاي او را ميشكند . وقتي به مرحله اي رسيدي كه خود را برتر تماشاگران خويش بداني, همان لحظه تئاتر را ترك كن و با تاكسي خود را به حومه پاريس برسان. من آنجا را خوب مي شناسم.آنجا بازيگران همانند خويش را خواهي ديد كه از قرن ها پش زيبا تر از تو ,چالاكتر از تو و مغرور تر از تو هنرنمايي ميكنند.اما در آنجا از نور خيره كننده تئاتر شانزه ليزه خبري نيست.

دخترم جرالدين ,چكي سفيد امضا برايت فرستاده ام كه هر چه دلت مي خواهدبگيري و خرج كني. ولي هر وقت خواستي دو فرانك خرج كني با خود بگو:سومين فرانك از آن من نيست.اين مال يك مرد فقير و گمنام است كه امشب به يك فرانك احتياج دارد.جست و جو لازم نيست.اين نيازمندان گمنام را اگر بخواهي همه جا خواهي يافت. اگر از پول و سكه براي تو حرف مي زنم براي آن است كه از نيروي فريب و افسون پول ,اين فرزند بي جان شيطان خوب آگاهم. من زماني دراز در سيرك زيسته و هميشه و هر لحظه براي بند بازان روي ريسماني بس نازك و لرزنده نگران بوده ام. اما دخترم اين حقيقت را بگويم كه مردم بر روي زمين استوار و گسترده بيشتر از بند بازان ريسمان نا استوار سقوط مي كنند.

دخترم جرالدين ,پدرت با تو حرف مي زند. شايد شبي درخشش گرانبهاترين الماس اين جهان تو را فريب بدهد و آن شب است كه اين الماس, آن ريسمان نا استوار زير پاي تو خواهد بود و سقوط تو حتمي است. روزي كه چهره زيباي يك اشراف زاده بي بند و بار تو را بفريبد آن روز است كه بند بازي ناشي خواهي بود. هميشه بند بازان ناشي سقوط مي كنند از اين رو دل به زر و زيور نبند. بزرگترين الماس اين جهان آفتاب است كه خوشبختانه بر گردن همه مي درخشد. اما اگر روزي دل به مردي آفتاب گونه بستي ,با او يك دل باش و به راستي او را دوست بدار. معني اين را وظيفه خود در قبال اين موضوع بدان. به مادرت گفته ام كه در اين خصوص براي تو نامه اي بنويسد. او از من بهتر معني عشق را مي داند. او براي تعريف "عشق "كه معني آن" يكدلي" است شايسته تر از من است.دخترم هيچ كس و هيچ چيز ديگر در اين جهان نمي توان يافت كه شايسته آن باشد.دختري ناخن پاي خود را براي آن عريان مي كند. برهنگي بيماري عصر ما است. به گمان من تن تو ,بايد مال كسي باشد كه روحش را براي تو عريان كرده است.حرف بسيار براي تو دارم ,ولي به وقت ديگر مي گذارم.و با اين آخرين پيام نامه را پايان مي بخشم. انسان باش, پاك دل و يكدل ;زيرا گرسنه بودن, صدقه گرفتن و در فقر مردن بارها قابل تحمل تر از پست و بي عاطفه بودن است.

پدر تو ,چارلي چاپلين

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/09/21ساعت 15:38  توسط داداش 5555  | 

    

        

           

                                           دست به دامان امام رضا  

                                                                پشیمانی

بـاز پـریشـانِ  پـریشـان شـدم

 

خســته از گـردش  دوران شـدم

 

آنقـدر این عُـمر مـرا  بد گذشـت

 

از آمـدن خویـش پشـیمان شـدم

 

بیـخبر از گذر زندگی و ایام  جوانی

 

ز بس اسـیر وسوسۀ  شـیطان شـدم

 

غـبار پیـری کنون نشـسته بـر دوش

 

عُمر هـدر رفته را در پی جبران شدم

 

من کـه  نـدارم به جهان هیـچ امید

 

از چه  اسـیر حرص و حـرمان شدم

 

داد از ایـن زنـدگـی ِ بـی فـروغ

 

هر لحـظه گرفـتار آه و افـغان شدم

 

وای خــدایـا تـو  بـه دادم بِـرس

 

از چـه چنیـن ذلیـل و نالان شـدم

 

از بـارِ درد و غـم بـی حّـد فـزون

 

دسـت به دامان امام رضا شدم

 

هیـچ نمـانـده به دل شـور زنـدگی

 

چـون مرغ ِ اسـیری که به زندان شدم

 

کرده گنـاهی هر لحظه گناهم بیشـمار

 

به غفـلت وارد گرداب گنـاهان شـدم

 

در وادیِ  پُـر درد و مــلال زنـدگی

 

سـرگشـته و مدهـوش  و حیران شدم

 

زنـده ام  امـا به جان شـوق نیســت

 

با بـودن جان زنــدۀ بیـجان شـدم

 

عـاقبــتِ زنــــدگی مـا نـــگر

 

آخـر خـط ملتـمس ایـن و آن شـدم

 

بـار خـدایـا برهـــانم ز مـوج بـلا

 

بـس که گرفتــار امواج و طوفان شدم

 

شـرطِ  از آمـد و شـد اگـر هیـچ بود

 

پـس چرا از خوف تقاص هراسـان شدم

 

در مـیان جمـع و دلـم در تاب و تـب

 

گـویی آوارۀ  دشـت و بیـابان شـدم

 

عـاقـبـت پـــیری اگـر ایـن بُـوَد

 

آرزومنـد  رفتـن  روح از جـان شـدم

 

بانـگ انـالـحق می رسـدم  به گـوش

 

بی تـوشـه  ز مـرگ هـراسـان شـدم

 

ای خالـق  سـبحان ز احسـان خویـش

 

بر من ببخشـای که محتاج احسـان شدم

قلب 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/09/16ساعت 22:4  توسط داداش 5555  | 

 از فرمایشات مولا علی (ع):

با مردم اظهار دوستی کن

 

 تا ترا دوست بدارند.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/09/13ساعت 8:22  توسط داداش 5555  | 

  

از خدا خواستم عادتهاي زشت را تركم بدهد
خدا فرمود: خودت بايد آنها را رها كني
I asked God to take away my habit
God said, no
It is not for me to take away, but for you to give it up
از او درخواست كردم فرزند معلولم را شفا دهد
فرمود: لازم نيست، روحش سالم است، جسم هم كه موقت است
I asked God to make my handicapped child whole His spirit is whole, his body is only temporary
از او خواستم لااقل به من صبر عطا كند
فرمود: صبر، حاصل سختي و رنج است. عطا كردني نيست، آموختني است
I asked God to grant me patience
God said, no
Patience is a byproduct of tribulation. It isn't granted, it is learned
گفتم: مرا خوشبخت كن
فرمود: «نعمت » از من، خوشبخت شدن از تو
I asked God to give me happiness
God said, n
God said, no
o

I give you blessings; happiness is up to you
از او خواستم مرا گرفتار درد و عذاب نكند
فرمود: رنج از دلبستگيهاي دنيايي جدا و به من نزديكترت ميكند
I asked God to spare me pain
God said, no
Suffering draws you apart from worldly cares and brings you closer to me
از او خواستم روحم را رشد دهد
فرمود : نه، تو خودت بايد رشد كني
من فقط شاخ و برگ اضافيات را هرس ميكنم تا بارور شوي
I asked God to make my spirit grow
God said, no
You must grow on yours own! But I will prune you to make you fruitful
از خدا خواستم كاري كند كه از زندگي لذت كامل ببرم
فرمود: براي اين كار من به تو «زندگي» داده ام
I asked God for all things that I might enjoy life
God said, no.
I will give you life. So that you may enjoy all things
 
  

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/09/12ساعت 22:42  توسط داداش 5555  | 

 
 

چقدر خوبه که مایک لحظه به خودمون بیایم و ببینیـــم چی هستیـــم و کی هستیــم

از کجا اومدیم و برای چی اومدیم و چه کارهایی باید انجام بدیم و به کجا برگردیم

بیوگرافی یا گذرنامه انسان:

ای انسانهای عزیز روی سخنم باشماست لطفا توجه کنید متشکرم .

نام :انسان

نام خانوادگی : آدمیزاد

نام پدر: آدم

نام مادر: هوا

لقب : اشرف مخلوقات

ماموریت : خلیفه الهی

ساکن : منظومه شمسی -سیاره زمین

مبدا: سراچه دنیا

مقصد: سرای آخرت

ساعت پرواز: نامعلوم ،هر آن

مکان پرواز : نامعلوم ، هر کجا

کد پرواز : انا لله و انا الیه راجعون

شماره پرواز : لا اله الا الله

بار مجاز : اعمال صالح به هر اندازه و حجم

بار غیر مجاز: مادیات دنیا

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/09/12ساعت 16:36  توسط داداش 5555  | 

 

  به نظر شما در این تصویر

 

        چند چهره مرد مشخص است

  

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/09/12ساعت 16:31  توسط داداش 5555  | 

گروه تعزیه امامزاده محمد عابد اراک به سرپرستی آقای مهدی دریایی از

اسفند ماه سال ۱۳۸۵فعالیت خود را در این آستان مقدس آغاز نموده اند

این گروه در سال ۱۳۷۲ فعالیت خود را در زمینیه اجرای تعزیه شروع

نموده اند و هرسال در شهرهای گرمسار - آبادان - تهران - سمنان - قم -

اراک و روستاهای استان مرکزی در ماههای محرم و صفر و ایام فاطمیه و

ماه رمضان برنامه های خود را اجرای مینمایند

نسخه های تعزیه از شاعر مرحوم میر انجم قدمگاهی می باشد

این گروه از اعضای جوان - مومن - متعهد - دارای اخلاق اسلامی و مجرب

در اجرای تعزیه می باشند

معرفی گروه آقایان :

۱ - مهدی در یایی                              سرپرست گروه و موافق خوان

۲ - محمد علی سیفی                        معین البکاء

۳ - امیر هوشنگ میرزامحمدی               ناظم البکاء

۴ - سید اعلاالدین میر سعیدی              مخالف خوان

۵ - حمید بورقانی فراهانی                    موافق خوان

۶ - مجتبی تهرانی                              موافق خوان

۷ - عباس زنگارگی                             موافق خوان

۸ - عبدالله زنگارگی                            موافق خوان

۹ - عزیزالله ترابی                               مخالف خوان

۱۰- غلامرضا رضایی                            موافق خوان

۱۱- محمد رودبارانی                            مخالف خوان

۱۲- حاج علی قهیه ای                         موزیک

۱۳-امید دریایی                                   جامه دار

۱۴- محمد باقر نجفی                           تدارکات  

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/09/01ساعت 15:3  توسط داداش 5555  | 

 السلام علیک یا محمد عابد

معرفی خدمتگزاران در این آستان مقدس

   هیئت امنا آستان مقدس امامزاده محمد عابد

۱- محمدعلی     سیفی                ۶- حسین        مشهدی  

۲- محمدحسن  قاسمی                ۷- علی    سوسن آبادی

۳- محمدعلی  آزادی جو                 ۸- جمشید         الوانی

۴- روح الله        مجیدی                  ۹- سیدمجتبی آلیاسین 

۵- سیداحمد   مشهدی 

مدیر داخلی :محمد عباسی متین

مسئول امور فرهنگی : امیر هوشنگ میرزامحمدی

مسئول خادمین افتخاری : علی ملک حسینی

خادمین افتخاری :                         خادمین رسمی :

۱- علی         جمالی                     ۱- علی اکبر     مرادی

۲- علی          مظفر                       ۲- مسلم        مرادی

۳- داود   خسروبیگی                      ۳- علی         گایگانی 

۴- محمد باقر   نجفی                      ۴- اصغر  ابراهیم آبادی 

۵- رضا       مشهدی                       ۵- حسن     داودآبادی

۶- هادی     شادمند

۷- اکبر         اگلی

۸- حسین    لنجابی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/09/01ساعت 14:26  توسط داداش 5555  |