تبليغاتX
داداش 5555 خادم امامزاده محمد عابد اراک

داداش 5555 خادم امامزاده محمد عابد اراک

فعالیت این وبلاگ برای معرفی آستان مقدس امامزاده محمد عابد اراک میباشد

جای همه خالی زیارت امام رضا

دنیایی از صفا و معنویت و  تخلیه عقدهای جمع شده بود

زیارت امام رضا یک شارژ قوی برای برگشت به زندگی دوباره

و زیارت امام رضا یعنی تولدی دیگر و بخشش همه گناهان

برای همه داداش ها نائب الزیاره بودم و همگی را دعا نمودم

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/09/29ساعت 0:34  توسط داداش 5555  | 

 خدایا شکرت  بلاخره توفیق زیارت

 

 را میخواهی به من بدهی

 

فردامیخوام برم مشهد زیارت امام رضا

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/09/20ساعت 22:35  توسط داداش 5555  | 

         

    عید سعید

 

      قربان

     عید بنده گی و عید تقرب به خدا

بر همگان مبارک

                    

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/09/19ساعت 0:36  توسط داداش 5555  | 

سالروز شهادت امام محمد باقر (ع)

  را به محضر آقا امام زمان (عج)

 و دوستداران آن امام تسلیت میگویم

االسلام عليک يا محمد بن علي، ايها الامام الباقر،

 يابن رسول الله
يكى از علماى بزرگ سنّى به نام ابن حجر هيتمى درباره ايشان مى نويسد: «محمّد باقر به اندازه اى گنج هاى پنهان معارف و دانش ها را آشكار ساخته، حقايق احكام و حكمت ها و لطايف دانشها را بيان نموده كه جز بر عناصر بى بصيرت يا بد سيرت پوشيده نيست و از همين جاست كه وى راشكافنده دانش و جامع علوم و برافروزنده پرچم دانش خوانده اند.»
سالروز شهادت ابو جعفر محمد بن علي (ع) امام پنجم از ائمه اثني عشر (ع) و هفتمين معصوم از چهارده معصوم (ع)، که در سال 114 ق. در مدينه رخ داد …



مادر او حضرت فاطمه دختر امام حسن مجتبي (ع) است كه مكني به ام عبد الله يا ام الحسن بود و با اين ترتيب آن حضرت هم از جانب مادر و هم از جانب پدر فاطمي و علوي بوده است، لقب ايشان به دليل دانش بيكران باقر يا باقر العلوم بوده است … صدوق و طوسي در امالي خود روايت كرده اند كه رسول الله (ص) آن حضرت را باقر ناميد و به جابر بن عبد الله انصاري فرمود: « اي جابر زمان يكي از اولاد مرا كه از فرزندان حسين است درك خواهي كرد، او هم نام من است و علم را با مهارت بسط ميدهد و ميشكافد، وقتي او را ديدي سلام مرا به او برسان».

شخصيت اخلاقي:

در گفتار راستگو ترين و در ديدار گشاده رو ترين و در بذل جان در راه خدا بخشنده ترين و در اخلاق متواضع ترين مردمان بود.

از خوف خدا بسيار ميگريست و هنگام مشكلات اهل بيت را جمع ميكرد و با هم به ذكر و استغفار ميپرداختند. قسمت عمده درآمد خود را در راه خدا انفاق مي فرمود و خود مانند غلامانش در مزرعه كار ميكرد. در زهد و فضل و تقوي و آشنايي با رموز قرآن و سنت و تفسير و احكام شرع سرآمد همگان بود … علي بن عيسي اربلي در كتاب كشف الغمه و انب طلحه در مطالب السوول و سبط ابن جوزي در تذكره الائمه و ساير محدثين اهل سنت از عبد الله بن عطاء مكي روايت كرده اند كه گفته است: علماء را نزد هيچكس حقير تر از آن نديدم كه در محضر ابو جعفر محمد بن علي ديدم … امام محمد باقر (ع) در مورد نمونه اي از اخلاق امام باقر روايت است که مردى از اهل شام در مدينه ساكن بود و به خانه ‏امام بسيار مى‏آمد و به آن گرامى مى ‏گفت: «...در روى زمين بغض و كينه ا‏ى كسى را بيش از تو در دل ندارم و با هيچكس بيش از تو و خاندانت دشمن نيستم! و عقيده ‏ام آنست كه اطاعت‏ خدا و پيامبر و امير مؤمنان در دشمنى با توست، اگر مى ‏بينى به خانه تو رفت و آمد دارم بدان جهت است كه تو مردى سخنور و اديب و خوش بيان هستى!» در عين حال امام عليه السلام با او مدارا مى‏ فرمود و به نرمى سخن مى ‏گفت. چندى بر نيامد كه شامى بيمار شد و مرگ را رويا روى خويش ديد و از زندگى نوميد شد، پس وصيت كرد كه چون در گذرد ابو جعفر «امام باقر» بر او نماز گزارد. شب به نيمه رسيد و بستگانش او را تمام شده يافتند، بامداد وصى او به مسجد آمد و امام باقر عليه السلام را ديد كه نماز صبح به پايان برده و به تعقيب نشسته است، و آن گرامى همواره چنين بود كه پس از نماز به ذكر و تعقيب مى ‏پرداخت. عرض كرد: آن مرد شامى به ديگر سراى شتافته و خود چنين خواسته كه شما بر او نماز گزاريد. فرمود: او نمرده است... شتاب مكنيد تا من بيايم.

پس برخاست و وضو و طهارت را تجديد فرمود و دو ركعت نماز خواند و دستها را به دعا برداشت، سپس به سجده رفت و همچنان تا بر آمدن آفتاب، در سجده ماند، آنگاه به خانه‏ شامى آمد و بر بالين او نشست و او را صدا زد و او پاسخ داد، امام او را برنشانيد و پشتش را به ديوار تكيه داد و شربتى طلبيد و به كام او ريخت و به بستگانش فرمود غذاهاى سرد به او بدهند و خود بازگشت. ديرى بر نيامد كه شامى شفا يافت و به نزد امام آمد و عرض كرد: «گواهى مى ‏دهم كه تو حجت ‏خدا بر مردمانى.»



اصحاب امام باقر (ع)

آوازه علوم و دانش امام باقر (ع) چنان اطراف و اكناف پيچيده بود كه ملقّب به باقرالعلوم; يعنى شكافنده دانش ها گرديد. در مكتب امام ابوجعفر باقر العلوم -كه درود فرشتگان بر او- شاگردانى نمونه و ممتاز پرورش يافتند كه اينك به نام برخى از آنان اشاره مى ‏شود:

1- ابان بن تغلب: او محضر سه امام - امام زين العابدين، امام محمد باقر و امام جعفر صادق عليهم السلام - را درک نمود . ابان از شخصيتهاي علمي عصر خود بود و در تفسير، حديث، فقه، قرائت و لغت تسلط بسياري داشت. والايي دانش ابان چنان بود که امام باقر عليه السلام به او فرمود: در مسجد مدينه بنشين و به راي مردم فتوا بده، زيرا دوست دارم، مردم فردي چون تو را در ميان شيعيان ما ببينند.

2- زراره: دانشمندان شيعه از ميان شاگردان امام باقر و امام صادق عليهما السلام، شش تن را فقيه تر مي شمرند که زراره يکي از آنها است. از امام صادق نقل است که فرمود: اگر "بريد بن معويه"، "ابوبصير"، "محمد بن مسلم" و "زراره " نبودند، آثار پيامبر (معارف شيعه) از ميان مي رفت، آنان بر حلال و حرام خدا امين هستند. باز فرمود: بريد، زراره، محمد بن مسلم و احول در زندگي و مرگ نزد من محبوبترين مردمان هستند.

3- کميت اسدي: شاعري سر آمد بود و زبان گويايش در دفاع از اهل بيت، اشعاري پر مغز مي سرود. اشعارش چنان کوبنده و رسواگر بود که پيوسته از طرف خلفاي اموي تهديد به مرگ مي شد.

4- محمد بن مسلم: فقيه اهل بيت و از ياران راستين امام باقر و امام صادق عليه السلام بود. چنان که گفته شد، امام صادق او را يکي از آن چهار تن به شمار آورده که آثار پيامبر به وجودشان پا برجا و باقي است.



شخصيت علمي:
بي ترديد چنان که بسياري از علماي اهل سنت، نيز گفته اند، امام باقر عليه السلام در زمان حيات خويش شهرت فراواني داشته و همواره محضر او از دوست دارانش، از تمامي بلاد و سرزمينهاي اسلامي، پر بوده است. موقعيت علمي ايشان، به مثابه شخصيتي عالم و فقيه، به ويژه به عنوان نماينده علوم اهل بيت، بسياري را وا مي داشت تا از محضر او بهره گيرند و حل اشکالات علمي و فقهي خود را از او بطلبند. در اين ميان، اهل عراق که بسياري از آنان شيعه بودند بيش از ديگران مفتون شخصيت آن حضرت شده بودند.

مراجعه کنندگان، خضوعي خاص نسبت به شخصيت علمي امام داشتند چنان که عبدالله بن عطاي مکي گويد: علما را در محضر هيچ کسي کوچکتر از زمان حضور در محضر امام باقر عليه السلام نديدم. حکم بن عينيه با تمام عظمت علمي اش در ميان مردم، در برابر آن حضرت مانند دانش آموزي در مقابل معلم خود به نظر مي رسيد.

شهرت علمي امام، در حد تعبير ابن عنبة، مشهورتر از آن است که کسي بخواهد آن را بيان کند. اين شهرت در زمان خود ايشان، نه تنها در حجاز که «کان سيد فقهاء الحجاز» بلکه حتي در عراق و خراسان نيز به طور گسترده فراگير شده بود. چنانکه راوي مي گويد: ديدم که مردم خراسان دور حضرت حلقه زده و اشکالات علمي خود را از ايشان مي پرسيدند.

ذهبي درباره امام باقر عليه السلام مي نويسد: ايشان از کساني است که بين علم و عمل، سيادت و شرف و وثاقت و متانت جمع کرده و براي خلافت اهليت داشت.

ابرش کلبي از هشام بن عبدالملک پرسيد: اين کيست که مردم عراق او را در ميان گرفته و مشکلات علمي خود را از وي مي پرسيدند؟ هشام گفت: اين پيامبر کوفه است، خود را پسر رسول خدا و شکافنده علم و مفسر قرآن مي داند.



دوران زندگي و شهادت ايشان:

امام باقر (عليه السلام) با پنج خليفه از خلفاى بنى اميّه معاصر بود كه عبارتند از: وليد بن عبد الملك (96 ق) و سليمان بن عبد الملك ( 99 ق) و عمر بن عبد العزيز (101 ق) و يزيد بن عبد الملك (107ق) و هشام بن عبد الملك ( 125 ق) معاصر بوده است. و همه آنان جز عمر بن عبدالعزيز در ستمگرى و استبداد و خودكامگى دست كمى از نياكان خود نداشتند و پيوسته براى امام باقر (عليه السلام) مشكلاتى فراهم مى نمودند.
ولى در عين حال، او از طريق تعليم و تربيت، جنبشى علمى به وجود آورد و مقدّمات تأسيس يك مركز علمى اسلامى را در دوران امامت خود پى ريزى كرد كه در زمان فرزند بزرگوارش امام جعفر صادق (عليه السلام) به نتيجه كامل رسيد.
روش كار پيشوايان ما به ويژه امام سجّاد و امام باقر (عليهم السلام) كه در اوضاع فشار و خفقان به سر مى بردند به شيوه مخفى و زيرزمينى بود، شيوه اى كه موجب مى شد كسى از كارهاى آنان مطّلع نشود. همين كارهاى پنهانى، گاهى كه آشكار مى شد، خلفا را سخت عصبانى مى نمود در نتيجه، وسايل تبعيد و زندانى آنها فراهم مى شد.
سرانجام، امام باقر (عليه السلام) كه پيوسته مورد خشم و غضب خليفه وقت، هشام بن عبدالملك بود، به وسيله ايادى او مسموم شد و در روز دوشنبه 7 ذيحجّه سال 114 هجرى قمرى در 57 سالگى به شهادت رسيد. بدن مطهر آن درياي بيکران دانش خدايي در خاک بقيع، در کنار پدر و جد بزرگوارش امام حسن مجتبي و امام سجاد عليهما السلام به خاک سپرده شده است.



كلماتي از آن بزرگوار:
1 - همانا خداوند عز وجل نگاه دارد بوسيله تقوي بنده را از آنچه عقلش بدان دسترسي ندارد.
2 - بردباري جامه شخص دانا و عالم است مبادا خود را از آن برهنه كني.
3 - خدا بر خويش مهرورزي را لازم كرده و رحمت او بر خشمش پيشي جسته و از روي راستي و درستي به انجام رسيده، پس چنان نيست كه خداوند به بندگان خشم آغاز كند پيش از آنكه آنان او را به خشم آورند...

4 - هر ملتي كه كتاب خدا را به پشت سر انداخته خدا نيز علم كتاب را از آنها بگيرد …

5- حريص بر دنيا، همچون کرم ابريشم است که هر چه پيله را بر خود بيشتر بپيچد، بيرون آمدنش مشکل تر مي شود.

از رساله امام محمد باقر عليه السلام، سعد الخير / روضه كافي ج اول (ص 79 – 75 )

+ نوشته شده در  جمعه 1387/09/15ساعت 0:15  توسط داداش 5555  | 

 بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

اول ذیححه سالروز ازدواج کاملترین زوج آفرینش

امام علی (ع) و حضرت زهرا (س) بر همه عالم

                     مبارک باد

فرخنده روز وصل کریم است و کریمه

                          خیزید که از هر دو بگیرید ولیمه

دیدم که به عرش شور و شوقی برپاست

                          برپاگر این بزم شعف ذات یکتاست

     گفتم به خرد چه اتفاق افتاده

                      گفتا که عروسی علی و زهراست

     لباس یاس بر تن کرد زهرا

                       کنار دست او بنشست مولا

محمد خطبه خواند زهرا بلی گفت

                        غلط گفتم بلی نه یا علی گفت

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/09/10ساعت 22:44  توسط داداش 5555  | 

                            

حلول ماه ذی الحجه مبارک باد

               

ماه ذی الحجه ماه عبادت است

 

 رسول خدا (ص) می فرمایند:

 

که عمل خیر و عبادت در هیچ ایامی

 

 نزدحقتعالی محبوب تر از این دهه

 

 اول این ماه ذی الحجه نمیباشد

 

 روزه در نه روز اول این ماه

 

ثواب روزه تمام عمر دارد

 

 دعا میکنم همه داداش ها سال

 

آینده در این ماه بزرگ در سرزمین

 

مکه مشغول انجام اعمال حج باشند

 

            انشاءالله

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/09/09ساعت 18:45  توسط داداش 5555  | 

 

 

    

سالروز شهادت جانگداز  امام محمد تقی جواد الائمه

 بدست همسرش ام الفضل دختر  مامون رابه پیشگاه امام زمان (عج)

  و تمامی دوستداران آن امام  تسلیت عرض می نمایم

 

سر نوشت قاتلان

پيشتر حضرت رضا (ع) درباره قاتلان امام جواد (ع) فرموده بود :
"فرزند من از روي خشم و غضب كشته مي شود و اهل آسمانها بر او مي گريند. خداوند بر دشمن ستمگر او غضب مي كند و در مدت كوتاهي آنانرا به عذاب دردناك مبتلا مي سازد ".
پيشگويي حضرت رضا (ع) عملي شد و جعفر بن ماُمون كه تحريك كننده خواهرش ام الفضل بود در همان روزهاي پس از شهادت امام جواد (ع) در چاهي افتاد و بر اثر ضربه اي كه بر سرش خورد دچار جنون گرديد و بقيه عمرش را با ديوانگي و جنون به سر برد .
معتصم عباسي كه دستور قتل حضرت را صادر كرد بيش از شش سال ديگر حكومتش دوام نيافت .
اما سر نوشت ام الفضل سر نوشت دردناكي بود كه حضرت امام جواد (ع) قبل از شهادت براي او ترسيم كرده بود ، دچار شدن به بيماري كه وي از گفتنش نيز اكراه داشت .

ام الفضل دچار بيماري داخلي و زنانگي شد كه توان بازگو كردن براي ديگران را نداشت. وي تمام دارايي هاي خويش را خرج درمان خود كرد اما معالجه نشد و در كمال فقر و تنگدستي جان خود را از دست داد .

  

 

 

 

سایت امام جواد الائمه
+ نوشته شده در  جمعه 1387/09/08ساعت 20:37  توسط داداش 5555  | 

دنيا دنيا

 

اي عطر نامت جاري بر لب من

روشن تر از ماه رويت در شب من

گيسو بيفشان تا شب سر بگيرد

چهره مپوشان تا دل پر بگيرد

 

اي با تو عاشق تر زيباتر دنيا           دنيا

بر تشنه كامي ها جاري شو دريا     دريا

باز آ و زيبا كن دريا كن دل را          دل را

 

اي از تو دل آيينه وار

با من بمان بر من ببار

تا پر كشد با تو نسيم

تا گل كند با تو بهار

 

بخت شب آيين مرا صبح سپيدي

چهره مپوشان كه مرا عمر و اميدي

 

رؤيا رؤيا در خواب منی

                              روشن روشن مهتاب مني

رؤيا رؤيا در خواب منی

                              روشن روشن مهتاب مني

 

 

اي عطر نامت جاري بر لب من

روشن تر از ماه رويت در شب من

گيسو بيفشان تا شب سر بگيرد

چهره مپوشان تا دل پر بگيرد

 

اي با تو عاشق تر زيباتر دنيا           دنيا

بر تشنه كامي ها جاري شو دريا     دريا

باز آ و زيبا كن دريا كن دل را          دل را

 

 

اشكم تويي آهم تويي

مهرم تويي ماهم تويي

عشق مرا ايمان من

روحم تويي راهم تويي

 

بخت شب آيين مرا صبح سپيدي

چهره مپوشان كه مرا عمر و اميدي

 

رؤيا رؤيا در خواب منی

                           روشن روشن مهتاب مني

رؤيا رؤيا در خواب منی

                           روشن روشن مهتاب مني

 

 

قدح

 

قدح را سر كنيد ، قدح را سر كنيد

شب را سحر كنيد

غم دنيا را از سر به در كنيد

                                    غم دنيا را از سر به در كنيد

 

الا اي يار خطر دارد جدايي

نهال بي ثمر دارد جدايي

بيا كه ما و تو يك جاي نشينيم

كه مرگ بي خبر دارد جدايي

 

 قدح را سر كنيد ، قدح را سر كنيد

شب را سحر كنيد

غم دنيا را از سر به در كنيد

                                    غم دنيا را از سر به در كنيد

 

زندگي چيست خون دل خوردن        زير ديوار آرزو مردن

                                                 زير ديوار آرزو مردن

 

رسم دو رنگي آيين ما نيست             يكرنگ باشد روز و شب من

 

گذشت آن كه تو سالار ديگران بودي         خداي عشق من و يار ديگران بودي

گذشت آن كه ز درگاه خود مي راندي        مرا به تلخي و شيرين ديگران بودي

 

قدح را سر كنيد ، قدح را سر كنيد

شب را سحر كنيد

غم دنيا را از سر به در كنيد

                                   غم دنيا را از سر به در كنيد

 

الا اي يار خطر دارد جدايي

نهال بي ثمر دارد جدايي

بيا كه ما و تو يك جاي نشينيم

كه مرگ بي خبر دارد جدايي

 

 قدح را سر كنيد ، قدح را سر كنيد

شب را سحر كنيد

غم دنيا را از سر به در كنيد

                                  غم دنيا را از سر به در كنيد

 

دلبر

 

دلُم امشو به تنهايي خود خو كرده

                                                 آي جونم واي دلبر

ياد چشمون سياهش منو جادو كرده  

                                                 آي جونم واي دلبر

دلم پيش پر مي زنه

به هر دري در مي زنه

به هر خونه سر مي زنه

دلُم دلُم دلُم

 

خدا مهربونه

               يار عاشقونه

                              دل مو جوونه

                                              خدا خدا خدا

خودش خوب مي دونه

             كه بر جون عاشق

                               جدايي گرونه

                                              خدا خدا خدا

 

هنو از دست غمش ديده ما گريونه

                                              آي جونم واي دلبر

بعد عمري هنو اَم مرغ دلم نالونه

                                             آي جونم واي دلبر

مي رم مي گردم سر به سر

دشت و دمن كوه و كمر

مي رم ازو گيرم خبر

مي رم مي رم مي رم

 

 

خدا مهربونه

               يار عاشقونه

                              دل مو جوونه

                                              خدا خدا خدا

خودش خوب مي دونه

             كه بر جون عاشق

                               جدايي گرونه

                                              خدا خدا خدا

 

خداوندا دلم يه جايي بنده

همو جايي كه ايوونش بلنده

همو جايي كه دل خواهم صنوبر

همو جايي كه او بالا بلنده

 

خدا مهربونه

               يار عاشقونه

                              دل مو جوونه

                                              خدا خدا خدا

خودش خوب مي دونه

             كه بر جون عاشق

                               جدايي گرونه

                                              خدا خدا خدا

  

تو  نديدي مرا

 

هرچه شكفتم تو نديدي مرا

رفتي و افسوس نچيدي مرا

                                  رفتي و افسوس نچيدي مرا

ماندم و پژمرده شدم ريختم

تا كه به دامان تو آويختم

 

هرچه شكفتم تو نديدي مرا

رفتي و افسوس نچيدي مرا

                                  رفتي و افسوس نچيدي مرا

ماندم و پژمرده شدم ريختم

تا كه به دامان تو آويختم

                              تا كه به دامان تو آويختم

 

دامن خود را متكان اي عزيز

اين منم اي دوست به خاكم نريز

 

دامن خود را متكان اي عزيز

اين منم اي دوست به خاكم نريز

 

واي مرا ساده سپردي به باد

حيف كه نشناخته بردي ز ياد

 

همسفر بادم از آن پس مدام

مي گذرم بي خبر از بام و شام

 

مي رسم اما به تو روزي دگر

پنجره را باز گذاري اگر

                            پنجره را باز گذاري اگر ...

 

 

 

شيرين من كجايي

 

رفتي تو و جاي تو را از ياد تو آكنده ام

تصوير زيباي تو را بر سنگ و صخره كنده ام

 انگار كه روح فرهاد

ز بيداد

        ز بيداد

سر داده ناله بر باد

شيرين من كجايي

 

شيرين من كجايي   

                      شيرين من كجايي

 

از بيستون مي آيد صدايي

امان از اين جدايي

                        شيرين من كجايي

امان از اين جدايي

                        شيرين من كجايي

 

فرهادم و فرياد من تا آسمانها مي رود

همراه يادت ياد من تا بي زمانها مي رود

امان از اين جدايي

                        شيرين من كجايي

 

اي هر ستون از بيستون با نقش تو آذين شده

اي كام بخت تيره گون با نام تو شيرين شده

با شوق ديدن تو سرتا به پا نگاهم

تا نقش خود ببيني در چشم بي گناهم

 

مي گيرمت هر شب خبر

                                شيرين من كجايي

مي پرسمت از هر سحر

                                شيرين من كجايي

مي پرسمت از هر سحر

                                شيرين من كجايي

 

گويي هنوز هم تيشه ام با صخره دارد گفتگو

تا كه بگيرد  بيستون از خون سرخم آبرو

از بيستون مي آيد شبانه شبانه

عشقي كه مي  سرايد با گريه اين ترانه

هر سو نسيم مي وزد

ويران تر از ويران منم

هر سايه اين جا مي خزد

چون روح سرگردان منم

هر سايه اين جا مي خزد

چون روح سرگردان منم

 

 

امان از اين جدايي

                        شيرين من كجايي

امان از اين جدايي

                        شيرين من كجايي

امان از اين جدايي

                        شيرين من كجايي

امان از اين جدايي

                        شيرين من كجايي ...

 

تو مي آيي

 

چو مرغ شب خواندي و رفتي           دلم را لرزاندي و رفتي

شنيدي غوغاي طوفان را                زخواندن واماندي و رفتي

 

به باغ قصه به دشت خواب   

           سايه ي ابري است در دل مهتاب

                                     مثل روح آزرده مرداب

 

دلم را لرزاندي و رفتي        چو مرغ شب خواندي و رفتي

تو اشك سرد زمستان را       چو باران افشاندي و رفتي

 

سياه شب لاله افشان شد           كوير تشنه گلستان شد

                              تو مي آيي

                              تو مي آيي

                              تو مي آيي

 

ز باغ قصه به دشت خواب        ز راه شيرين پر مهتاب

تو مي باري چون گل باران         به جام نيلوفر مرداب

 

 

سياه شب لاله افشان شد           كوير تشنه گلستان شد

                              تو مي آيي

                              تو مي آيي

                              تو مي آيي

 

 

زير چتر باران

 

زير چتر سبز باران

برگ لرزان درختان

آيد به يادم دوباره

كوچه باغ پرسه گاهان

 

مي تراويد از نگاهش

شور و شرم كودكانه

مي سرودم زير باران

از نگاه تو ترانه

 

اگر از آن همه شوق و آرزو

      مانده در قلب تو هم بگو بگو

               زمزمه كن همه را به گوش من

                                       تا بگيرم بوي باران

گل هميشه بهار من بيا

       با گل خنده كنار من بيا

              تا همه هستيم از حضور تو

                                گل كند همچون بهاران

 

دم به دم افسانه مي خواند             در كنار گوشمان باد

نغمه هاي عاشقي را                    باد و باران يادمان داد

 

مي توانستم چو  لبخند                بر لبانت جان بگيرم

يا بلغزم همچو اشكي                  كنج لبهايت بميرم

 

 

اگر از آن همه شوق و آرزو

      مانده در قلب تو هم بگو بگو

               زمزمه كن همه را به گوش من

                                       تا بگيرم بوي باران

گل هميشه بهار من بيا

       با گل خنده كنار من بيا

              تا همه هستيم از حضور تو

                                گل كند همچون بهاران

 

 

در دل شب ديده ی بيدار من            بيند آن ياري كه دل را  آرزوست

چون بيايد پيش پيش مركبش       مرغ شب آوا برآرد دوست دوست

                                دوست  دوست ...

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/09/05ساعت 22:55  توسط داداش 5555  | 



تقدیم به هرکسی که عاشقه

عشق را در ....؟

عشق را در تمنای یک نگاه بیقرار باید جُست

عشق را در دلشدگی و انتطار باید جُست

عشق را در زلف آشفتۀ یار باید جُست

عشق را در آغوش پُر احساس دلدار باید جُست

عشق را در ا لفاز و طنین گفتار باید جُست

عشق را در صحرای جنون و شوره زار باید جُست

عشق را در دیدۀ عاشق امیدوار باید جُست

عشق را در همنشینی گُل و خار باید جُست

عشق را در سرود آزادی بر سر دار باید جُست

عشق را در دو چشم مخمور و خمّار باید جُست

عشق را در نُت های موسیقی گیتار باید جُست

عشق را شُر شُر ریزش آبشار باید جُست

عشق را در غزلخوانی بلبلان بهار باید جُست

عشق را در سرسبزی دشت و کوهسار باید جُست

عشق را در ناله های عاشقی چون منِ زار باید جُست

عشق را در خلقت پروردگار باید جُست

عشق را در ....
+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/09/05ساعت 22:49  توسط داداش 5555  | 

افسانه

شب سري به ميخانه زدم
بوسه اي به پيمانه زدمراز دل چو گفتم به سبو
اشك من گره شد ز گلو

ناله بر دل شكستم تا نگويي كه مستم
ناله بر دل شكستم تا نگويي كه مستم

شکوه میکنم ازتووچشم سیاهت
لحظه اي ز دل نميرود ياد نگاهت

اي عزيز غايب ز نظر
ستاره ي بزم هنر

ناله بر دل شكستم تا نگويي كه مستم
ناله بر دل شكستم تا نگويي كه مستم


چون موجي سرگردان درآغوش طوفان
چون موجي سرگردان در آغوش طوفان

گذشتم گذشتم گذشتم از تو
چه رسوا كه افسانه گشتم از تو

پا بي تو به ميخانه گذارم . نگذارم
لب بر لب پيمانه گذارم . نگذارم
تو شمعي و من در هوس شعله عشقم
اين شعله به پروانه گذارم . نگذارم


شکوه میکنم ازتووچشم سیاهت
لحظه اي ز دل نميرود ياد نگاهت

 

اي عزيز غايب ز نظر
ستاره ي بزم هنر

ناله بر دل شكستم تا نگويي كه مستم
ناله بر دل شكستم تا نگويي كه مستم
+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/09/03ساعت 23:9  توسط داداش 5555  |