حرم قشنگت تنگ شده
یا رضا دلم تنگ برات قربون اون صحن و سرات
به خوبا سر میزنی مگه بدا دل ندارند

فعالیت این وبلاگ برای معرفی آستان مقدس امامزاده محمد عابد اراک میباشد
حرم قشنگت تنگ شده
یا رضا دلم تنگ برات قربون اون صحن و سرات
به خوبا سر میزنی مگه بدا دل ندارند


دست به دامان امام رضا
پشیمانی
بـاز پـریشـانِ پـریشـان شـدم
خســته از گـردش دوران شـدم
آنقـدر این عُـمر مـرا بد گذشـت
از آمـدن خویـش پشـیمان شـدم
بیـخبر از گذر زندگی و ایام جوانی
ز بس اسـیر وسوسۀ شـیطان شـدم
غـبار پیـری کنون نشـسته بـر دوش
عُمر هـدر رفته را در پی جبران شدم
من کـه نـدارم به جهان هیـچ امید
از چه اسـیر حرص و حـرمان شدم
داد از ایـن زنـدگـی ِ بـی فـروغ
هر لحـظه گرفـتار آه و افـغان شدم
وای خــدایـا تـو بـه دادم بِـرس
از چـه چنیـن ذلیـل و نالان شـدم
از بـارِ درد و غـم بـی حّـد فـزون
دسـت به دامان امام رضا شدم
هیـچ نمـانـده به دل شـور زنـدگی
چـون مرغ ِ اسـیری که به زندان شدم
کرده گنـاهی هر لحظه گناهم بیشـمار
به غفـلت وارد گرداب گنـاهان شـدم
در وادیِ پُـر درد و مــلال زنـدگی
سـرگشـته و مدهـوش و حیران شدم
زنـده ام امـا به جان شـوق نیســت
با بـودن جان زنــدۀ بیـجان شـدم
عـاقبــتِ زنــــدگی مـا نـــگر
آخـر خـط ملتـمس ایـن و آن شـدم
بـار خـدایـا برهـــانم ز مـوج بـلا
بـس که گرفتــار امواج و طوفان شدم
شـرطِ از آمـد و شـد اگـر هیـچ بود
پـس چرا از خوف تقاص هراسـان شدم
در مـیان جمـع و دلـم در تاب و تـب
گـویی آوارۀ دشـت و بیـابان شـدم
عـاقـبـت پـــیری اگـر ایـن بُـوَد
آرزومنـد رفتـن روح از جـان شـدم
بانـگ انـالـحق می رسـدم به گـوش
بی تـوشـه ز مـرگ هـراسـان شـدم
ای خالـق سـبحان ز احسـان خویـش
بر من ببخشـای که محتاج احسـان شدم