دنيا دنيا
اي عطر نامت جاري بر لب من
روشن تر از ماه رويت در شب من
گيسو بيفشان تا شب سر بگيرد
چهره مپوشان تا دل پر بگيرد
اي با تو عاشق تر زيباتر دنيا دنيا
بر تشنه كامي ها جاري شو دريا دريا
باز آ و زيبا كن دريا كن دل را دل را
اي از تو دل آيينه وار
با من بمان بر من ببار
تا پر كشد با تو نسيم
تا گل كند با تو بهار
بخت شب آيين مرا صبح سپيدي
چهره مپوشان كه مرا عمر و اميدي
رؤيا رؤيا در خواب منی
روشن روشن مهتاب مني
رؤيا رؤيا در خواب منی
روشن روشن مهتاب مني
اي عطر نامت جاري بر لب من
روشن تر از ماه رويت در شب من
گيسو بيفشان تا شب سر بگيرد
چهره مپوشان تا دل پر بگيرد
اي با تو عاشق تر زيباتر دنيا دنيا
بر تشنه كامي ها جاري شو دريا دريا
باز آ و زيبا كن دريا كن دل را دل را
اشكم تويي آهم تويي
مهرم تويي ماهم تويي
عشق مرا ايمان من
روحم تويي راهم تويي
بخت شب آيين مرا صبح سپيدي
چهره مپوشان كه مرا عمر و اميدي
رؤيا رؤيا در خواب منی
روشن روشن مهتاب مني
رؤيا رؤيا در خواب منی
روشن روشن مهتاب مني
قدح
قدح را سر كنيد ، قدح را سر كنيد
شب را سحر كنيد
غم دنيا را از سر به در كنيد
غم دنيا را از سر به در كنيد
الا اي يار خطر دارد جدايي
نهال بي ثمر دارد جدايي
بيا كه ما و تو يك جاي نشينيم
كه مرگ بي خبر دارد جدايي
قدح را سر كنيد ، قدح را سر كنيد
شب را سحر كنيد
غم دنيا را از سر به در كنيد
غم دنيا را از سر به در كنيد
زندگي چيست خون دل خوردن زير ديوار آرزو مردن
زير ديوار آرزو مردن
رسم دو رنگي آيين ما نيست يكرنگ باشد روز و شب من
گذشت آن كه تو سالار ديگران بودي خداي عشق من و يار ديگران بودي
گذشت آن كه ز درگاه خود مي راندي مرا به تلخي و شيرين ديگران بودي
قدح را سر كنيد ، قدح را سر كنيد
شب را سحر كنيد
غم دنيا را از سر به در كنيد
غم دنيا را از سر به در كنيد
الا اي يار خطر دارد جدايي
نهال بي ثمر دارد جدايي
بيا كه ما و تو يك جاي نشينيم
كه مرگ بي خبر دارد جدايي
قدح را سر كنيد ، قدح را سر كنيد
شب را سحر كنيد
غم دنيا را از سر به در كنيد
غم دنيا را از سر به در كنيد
دلبر
دلُم امشو به تنهايي خود خو كرده
آي جونم واي دلبر
ياد چشمون سياهش منو جادو كرده
آي جونم واي دلبر
دلم پيش پر مي زنه
به هر دري در مي زنه
به هر خونه سر مي زنه
دلُم دلُم دلُم
خدا مهربونه
يار عاشقونه
دل مو جوونه
خدا خدا خدا
خودش خوب مي دونه
كه بر جون عاشق
جدايي گرونه
خدا خدا خدا
هنو از دست غمش ديده ما گريونه
آي جونم واي دلبر
بعد عمري هنو اَم مرغ دلم نالونه
آي جونم واي دلبر
مي رم مي گردم سر به سر
دشت و دمن كوه و كمر
مي رم ازو گيرم خبر
مي رم مي رم مي رم
خدا مهربونه
يار عاشقونه
دل مو جوونه
خدا خدا خدا
خودش خوب مي دونه
كه بر جون عاشق
جدايي گرونه
خدا خدا خدا
خداوندا دلم يه جايي بنده
همو جايي كه ايوونش بلنده
همو جايي كه دل خواهم صنوبر
همو جايي كه او بالا بلنده
خدا مهربونه
يار عاشقونه
دل مو جوونه
خدا خدا خدا
خودش خوب مي دونه
كه بر جون عاشق
جدايي گرونه
خدا خدا خدا
تو نديدي مرا
هرچه شكفتم تو نديدي مرا
رفتي و افسوس نچيدي مرا
رفتي و افسوس نچيدي مرا
ماندم و پژمرده شدم ريختم
تا كه به دامان تو آويختم
هرچه شكفتم تو نديدي مرا
رفتي و افسوس نچيدي مرا
رفتي و افسوس نچيدي مرا
ماندم و پژمرده شدم ريختم
تا كه به دامان تو آويختم
تا كه به دامان تو آويختم
دامن خود را متكان اي عزيز
اين منم اي دوست به خاكم نريز
دامن خود را متكان اي عزيز
اين منم اي دوست به خاكم نريز
واي مرا ساده سپردي به باد
حيف كه نشناخته بردي ز ياد
همسفر بادم از آن پس مدام
مي گذرم بي خبر از بام و شام
مي رسم اما به تو روزي دگر
پنجره را باز گذاري اگر
پنجره را باز گذاري اگر ...

شيرين من كجايي
رفتي تو و جاي تو را از ياد تو آكنده ام
تصوير زيباي تو را بر سنگ و صخره كنده ام
انگار كه روح فرهاد
ز بيداد
ز بيداد
سر داده ناله بر باد
شيرين من كجايي
شيرين من كجايي
شيرين من كجايي
از بيستون مي آيد صدايي
امان از اين جدايي
شيرين من كجايي
امان از اين جدايي
شيرين من كجايي
فرهادم و فرياد من تا آسمانها مي رود
همراه يادت ياد من تا بي زمانها مي رود
امان از اين جدايي
شيرين من كجايي
اي هر ستون از بيستون با نقش تو آذين شده
اي كام بخت تيره گون با نام تو شيرين شده
با شوق ديدن تو سرتا به پا نگاهم
تا نقش خود ببيني در چشم بي گناهم
مي گيرمت هر شب خبر
شيرين من كجايي
مي پرسمت از هر سحر
شيرين من كجايي
مي پرسمت از هر سحر
شيرين من كجايي
گويي هنوز هم تيشه ام با صخره دارد گفتگو
تا كه بگيرد بيستون از خون سرخم آبرو
از بيستون مي آيد شبانه شبانه
عشقي كه مي سرايد با گريه اين ترانه
هر سو نسيم مي وزد
ويران تر از ويران منم
هر سايه اين جا مي خزد
چون روح سرگردان منم
هر سايه اين جا مي خزد
چون روح سرگردان منم
امان از اين جدايي
شيرين من كجايي
امان از اين جدايي
شيرين من كجايي
امان از اين جدايي
شيرين من كجايي
امان از اين جدايي
شيرين من كجايي ...
تو مي آيي
چو مرغ شب خواندي و رفتي دلم را لرزاندي و رفتي
شنيدي غوغاي طوفان را زخواندن واماندي و رفتي
به باغ قصه به دشت خواب
سايه ي ابري است در دل مهتاب
مثل روح آزرده مرداب
دلم را لرزاندي و رفتي چو مرغ شب خواندي و رفتي
تو اشك سرد زمستان را چو باران افشاندي و رفتي
سياه شب لاله افشان شد كوير تشنه گلستان شد
تو مي آيي
تو مي آيي
تو مي آيي
ز باغ قصه به دشت خواب ز راه شيرين پر مهتاب
تو مي باري چون گل باران به جام نيلوفر مرداب
سياه شب لاله افشان شد كوير تشنه گلستان شد
تو مي آيي
تو مي آيي
تو مي آيي
زير چتر باران
زير چتر سبز باران
برگ لرزان درختان
آيد به يادم دوباره
كوچه باغ پرسه گاهان
مي تراويد از نگاهش
شور و شرم كودكانه
مي سرودم زير باران
از نگاه تو ترانه
اگر از آن همه شوق و آرزو
مانده در قلب تو هم بگو بگو
زمزمه كن همه را به گوش من
تا بگيرم بوي باران
گل هميشه بهار من بيا
با گل خنده كنار من بيا
تا همه هستيم از حضور تو
گل كند همچون بهاران
دم به دم افسانه مي خواند در كنار گوشمان باد
نغمه هاي عاشقي را باد و باران يادمان داد
مي توانستم چو لبخند بر لبانت جان بگيرم
يا بلغزم همچو اشكي كنج لبهايت بميرم
اگر از آن همه شوق و آرزو
مانده در قلب تو هم بگو بگو
زمزمه كن همه را به گوش من
تا بگيرم بوي باران
گل هميشه بهار من بيا
با گل خنده كنار من بيا
تا همه هستيم از حضور تو
گل كند همچون بهاران
در دل شب ديده ی بيدار من بيند آن ياري كه دل را آرزوست
چون بيايد پيش پيش مركبش مرغ شب آوا برآرد دوست دوست
دوست دوست ...







